نشاندش بر اسب و ميان بست تنگ * سپهبد همىشد به كف پالهنگ
رخ شه زانده پرآژنگ شد * ز كرده پشيمان و دلتنگ شد
سپهبد شتابندهتر شد ز ماه * زمانى برآسود و برداشت راه
بهسوى بيابان بشد باشتاب * همىراند يك هفته بىخورد و خواب
بيابانى آمدش ناگاه پيش * ز تابيدن مهر پهناش بيش
چه دشتى كه گر وى بدى چرخ ماه * در و ماه هر شب شدى گم ز راه
هواش آتش و اخگر تفته بوم * گياهش همه زهر و بادش سموم
درشتيش چون داغ در دل نهان * درازيش چون روزگار جهان
به پهناى گيتى نشيب و فراز * تو گفتى كه فرشيست گسترده باز
ز شوره درو پود وز ريگ تار * ز دوزخش رنگ وز ديوان شكار
به كوهى رسيدند سر در سپهر * بر آن كه دزى برتر از چرخ مهر
صفت كوه و دز و زنگى حاكم دز و كشتن گرشاسب او را
تو گفتى كه تن بد مگر چرخ ماه * مر او را سر آن كوه و آن دز كلاه
در آن دز يكى زنگى پرستيز * كه غول از نهيبش گرفتى گريز
به چهره سياه و به بالا دراز * به ديدار ديو و به دندان گراز
چو گرشاسب نزديك آن دز رسيد * ز ره ديدهبانش جرس بركشيد
سبك جست زنگى بر آواى زنگ * شده مست و طاسى پر از مى به چنگ
چنان نعرهيى زد كه كه شد نوان * نگه كرد ناگه بر او پهلوان
دمان زنگىيى ديد چون كوه قار * كه ابليس جستى ازو زينهار
سيه كردى از چهره گيتىفروز * شب آوردى از سايهء خود به روز
به بالا چو بررفته از اوج ساج * به دندان چو دو شانه برهم ز عاج
دو چشمش چو در گنبد قيرفام * نشانده ز پيروزه مينا و جام
به سر برش مويى گره در گره * چو بر قير زنگار خورده زره
سوى پهلوان شد ز غضبان [ و ] چنگ * بينداخت آن صد منى خاره سنگ