تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
گهى خفت بر سنبل و ياسمن * گهى با چمانه چمان در چمن بت لاله‌رخ پهلوان را بديد * كه در سايهء گل همى مىكشيد يكى سرو با خسروانى قباى * به فر و به فال همايون هماى رخش چون مه و گرد ماه بلند * ز بالا برافگنده مشكين كمند دو لب همچو لاله به گردش عبير * تو گفتى كه حورا به دو داده شير هم ايدون همه فر و فرهنگ و هوش * درو زور و گردى و مردى و جوش ندانمش گفت اربه چهر و نژاد * و ليكن چو او كس ندارد به ياد به زور و سوارى و بالا و برز * به درد دل كوه خارا به گرز به ديدن رخش جان فزايد همى * به گفتار خوش دل ربايد همى شكيبايى از لاله‌رخ دور شد * هوا در دلش نيش زنبور شد جوانى كه [ ا ] ز فر و بالاى و چهر * همى مه بر او آرزو كرد مهر دو رخ چون دو خورشيد سنبل‌پرست * درآورده شب گرد خورشيد دست شد آن لاله‌رخ رخ زريرى شده * دو نوش از دم سرد خيرى شده تو گفتى كه از آتش مهر و شرم * به تن برش هر موى داغيست گرم سوى خانه شد وز دو بادام مست * به مژگان همى ياسمين را بخست به دو دايه گفتا كه انده مدار * كه كارت هم آخر كنم چون نگار چو شب گيل شد در گليم سياه * ورا زرد گيلى سپر گشت ماه

آمدن دختر نزد گرشاسب

سوى باغ با دايه ناگه ز در * درآمد پريچهرهء سيم‌بر يكى جام زرين به كف پرنبيد * چو لاله مى و جام چون شنبليد نهقته به زربفت چينى برش * ز ياقوت و در افسرى بر سرش خرامان چو با ماه پيوسته سرو * ز گيسو چو در دام مشكين تذرو دو زلفش به هم جيم و در جيم دال * دهن ميم و از مشك بر ميم خال دو برگ گلش سوسن مى سرشت * دو شمشاد عنبرفروش بهشت
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 442 | رضا قليخان هدايت