زنخدان چو از سيم پاكيزه گو * كه افتد چو از نوك چوگان به دو
بناگوش تابنده خورشيدوار * فروهشته زو حلقهء زرنگار
چو دو مه يكى كرده ديگر دونيم * يكى ماه از زر و ديگر ز سيم
دو بيجاده گفتى كه جادو نهفت * ميانشان به الماس بيجاده سفت
به مه برش درعى ز مشك و عبير * گه از تاب چين ساز و گه خمپذير
شكنش آتش نيكوى تافته * گهرهاش دست زمان بافته
دو بادام دو ترك سنبلپرست * يكى نيمخواب و يكى نيممست
ز خنده لبش چشمهء نوش ناب * فشانده درو قطرهقطره گلاب
به سيمين ستون خم درآورد و گفت * كه بايدت مهمان ناخوانده جفت
سپهدار برجست و بردش نماز * مزيدش دو ياقوت گوينده راز
به دو اندر آويخت آن دلگسل * چو معنى ز گفتار شيرين بدل
به رويش بر از بوسهء درپوش * همىريخت بر لاله شكر ز نوش
نشستند و بزم مى آراستند * همى ياد يكديگران خواستند
بلورين پياله ز مى لاله شد * كف مى چو بر لاله بر ژاله شد
سپهدار گفتا سپاس از خداى * كه جفتى مرا چون تو آمد به جاى
همه بودشان رامش و مىگسار * مى و نقل و بازى و بوس و كنار
به يك چيزشان طبع رنجور بود * كه انگشت از انگشترى دور بود
چو از باده سرشان گرانبار شد * سمن برگ هر دو چو گلنار شد
يل نيو را كرد بدرود ماه * بشد باز گلشن به آرامگاه
همهشب دژم هر دو از مهر و تاب * نه با دل شكيب و نه با ديده خواب
رفتن گرشاسب به بارگاه شاه و مدعى كشيدن كمان سخت و كشيدن كمان و گرفتن دختر پادشاه را
چو بنهاد گردون ز ياقوت زرد * روان مهره بر بيرم لاجورد
سپهبد سوى درگه شاه شد * به نزد سيهپوش درگاه شد