يكى نيك كه كز گل گونهگون * در آن كوه سر صد هزاران فزون
ز شمشاد و از سوسن و ياسمن * ز نسرين و از نرگس و نسترن
همه كوه چون تخت گوهرفروش * ز استبرق و لالهء لعلپوش
به هر سو يكى آبدان چون گلاب * شناور شده ماغ بر روى آب
چو زنگى كه بستر ز جوشن كند * چو هندو كه آيينه روشن كند
بسى چشمه آب روان جاىجاى * به هر گوشه مرغان دستانسراى
شنيدن گرشاسب صفت حسن دختر پادشاه روميه را و تنها رفتن به آنجا و ديدن دختر او را و عاشق شدن
بيامد چنين تا به دژهوختگنگ * كه ناورد جايى زمانى درنگ
چو آمد به زابل يل كينهتوز * برآسود با كام دل چند روز
مر او را يكى دخت عمزاده بود * كه مه دل به خوبى به دو داده بود
به زلف از شبه گرد مه شبنما * به جادو دو چشم از پرى دلربا
پدر زو به پيوند او جست كام * نشد گرد سركش بدين كار رام
پژوهيد بسيار و كوشيد چند * نيامد ز خوبان كسش دلپسند
به روم اندرون بد شهى نامجوى * كه در روميه بودى آرام اوى
بدش دخترى لالهرخ كز پرى * ربودى دل از شوخى و دلبرى
گل نيكويى را رخش بوستان * بدان بوستان داده دل دوستان
رخش ماه و بر ماه زنگى سپاه * زنخ سيب و بر سيب دل دزد چاه
چو زد پهلوان چندگه راى جفت * نهانى ازو رادمرديش گفت
سمند تكاور برافگند زين * برون رفت تنها دلير گزين
ز ناگه بر مرغزارى رسيد * درختان بارآور و سبزه ديد
يكى چشمه چون چشم روشن به رنگ * چو از آينه پاك بزدوده زنگ
تو گفتى يكى بوته بد ساخته * به جوش اندرو سيم بگداخته
سوى روميه شاد و با فرهى * و زانجاى شد زاد سرو سهى