ابا تيغ گفتى به رزم اندرست * نه با جام و شادى به بزم اندرست
دگر ره دو صف از دو سو گشت راست * غو كوس و ناى نبردى بخاست
بگشتند با هم دو لشكر سترگ * به خون چنگ شسته چو ارغنده گرگ
يل آن چرمهء زابلى برنشست * همان سى رشى نيزه ز آهن به دست
بر آن چرمه پوشيده چرم هژبر * چو جنگى سروشى به يك پاره ابر
ز تن كرد چندان سر از كينه پخش * كه شد زير او درز كين چرمه رخش
همه دشت هندو بد از زير نعل * تن قيرگونشان ز خون گشته لعل
سر تيغ چون خونفشان ميغ شد * دل ميغ پرتابش تيغ شد
ز بس گريه چشم فلك نم گرفت * ز بس كشته پشت زمين خم گرفت
ز بس زخم خشت و خدنگ درشت * شده پيل مانندهء خارپشت
به هر سو نگون هندويى بود پست * چه افگنده بىسر چه پا و چه دست
ز تن رفته خون با گل آميخته * چو خيك سيه باده زان ريخته
يكى باد برخاست تاريك رنگ * نگون شد درفش دليران ز چنگ
چنان تا به شب جنگ و پيكار بود * نبد دست كز زخم بيكار بود
چو ز ايوان ميناى فيروزه هور * بكند آنهمه مهرههاى بلور
رزم ديگر و شكست لشكر بهو و گرفتار شدن او
ز درياى آب آتش و سندروس * درافتاد در خانهء آبنوس
سپهبد سبك رزم آغاز كرد * بزد كوس كين جنگ را ساز كرد
ز شست خدنگافگنان خاست جوش * كمان گوشهها خاست همراه گوش
هوا پر ز زنبور شد تيز پر * خدنگين تن و آهنين نيشتر
همه دشت از خشت شد كشتزار * همه دشت پر هندوى كشتهزار
به هر گام بىتن سر ترگدار * بد افگنده چون مجمر زرنگار
شده گرد چون چرخ و آن خشت و شل * ستاره شده برج او مغز و دل
ز چرخ اختران برگرفته غريو * ز كوه و بيابان رمان غول و ديو