هوا جاى خاك و زمين جوى خون * رمان ژنده پيلان و گردان نگون
چه مردست گفت اين هنرمند گرد * هنرهاش گفتند نتوان شمرد
يكى كودك نورسيدست زوش * هنوزش نگشتهست گل مشكپوش
تن پيل دارد ميان پلنگ * دل و زهرهء شير و سهم نهنگ
عروس سپهرى چو كرد آشكار * رخ از قبهء سبز گوهرنگار
پديد آمدش تاج سيمين رقم * شبش ريخت بر تاج مشك و درم
رزم ديگر گرشاسب با بهو پادشاه هند
ز جنگ آرميدند هر دو گروه * طلايه همىگشت بر گرد كوه
دگر روز غوغاى لشكر بخاست * جهان پردهاده شد از چپ و راست
بغريد بر كوس چرم هژبر * دم ناى رويين برآمد به ابر
پر از اژدها گشت گردون ز گرد * پر از شير غرنده هامون ز مرد
به دريا رسيد از تف تيغ تاب * به كه سنگ شد آتش و آهن آب
چكاچاك خنجر به گردون رسيد * ز هندوستان خون به جيحون رسيد
به تير و به خشت و به گرز و به تيغ * همىريخت پولاد با ژاله ميغ
به زخمش دونيمه شد از زخم و زور * ز بالا سوار و ز پهنا ستور
به گرز و سنان ز اسب و از مرد و پيل * همه كشته افگنده بيش از دو ميل
بر آن ترگها بر همىريخت تير * چو سنگ گران كايد از كه به زير
ز بس كشته هندو زمين شد سياه * ز زاغان افكنده بيراه و راه
چو خورشيد در غازه زد شعر زرد * گهر بفت شد بيرم لاژورد
ستاره چو گل گشت و گردون چو باغ * چو پروانه پروين و مه چون چراغ
همهشب تن خستگان دوختند * بر آتش همى كشتگان سوختند
چو برگشت گرشاسب ز آوردگاه * پذيره شدش زود مهراج شاه
جهان ديد كوبان سمندش به نعل * بروبازوى و تيغ و خفتانش لعل
سپهبد بر اورنگ بر شادكام * به پيش اندرون گرز و بر دست جام