تف نعل اسبان زمين برفروخت * به دريا سنان چشم ماهى بدوخت
هوا پر طاوس گشت از درفش * شد از رنگ شمشير هامون بنفش
دم ناى برخاست چون رستخيز * سنان مرگ آسوده را گفت خيز
قضا با سرنيزه انباز شد * نهنگ بلا را دهان باز شد
شل و خشت پرواز شاهين گرفت * ز باران خون كوه درهين گرفت
دزى بود هر پيل يازان به جنگ * ز هر دز روان خشت و پران خدنگ
زمين گشت دريايى از جوش مرد * كه موجش همه خون به دو ميغ گرد
درو مرگ همچون نهنگ دژم * همى دم كشيد از دليران به دم
ز صندوق پيلان ز بس خون كه ريخت * تو گفتى همى ابر بيجاده بيخت
همى پيل بر پيل جنگى فتاد * چو كشتى كه بر كشتى افتد ز باد
سپهبد همان چرخ و تيرش بخواست * كه پيش از پى اژدها كرد راست
بينداخت ده تير اول ز جاى * به هر تير افگند پيلى ز پاى
برانگيخت پس چرمهء گرمخيز * درافگند در هندوان رستخيز
به خنجر ز سرها همىريخت ترگ * چو باد خزان ريزد از شاخ برگ
كمندش چو گشتى به كين خم سپر * شدى هر خمش گرد ده تن كمر
چهل اسب برگستواندار بود * كه بر هريكش رزم و پيكار بود
بر آن هر چهل نعل فرسوده شد * نه سير او ز كوشش نه آسوده شد
بر آن لشكر از كين بباريد مرگ * همىكوفت گرز و همىكافت ترگ
گهى خست پيل و گهى كشت مرد * گهى ريخت خون و گه انگيخت گرد
درآمد دمان ژنده پيل دژم * چو تند اژدها داده خرطوم خم
درآويخت با پهلوان دلير * خروشيد گرد دلاور چو شير
برآهيخت خرطوم پيل از زره * بپيچيد چون رشته برزد گره
به گرزش چنان كوفت زخم درشت * كش اندر شكم ريخت مهره ز پشت
به يك حمله صد پيل برهم فگند * به نيزه چهل خيمه از بن بكند
بهو شد برون ديد هر سو گريز * چپ و راست برخاسته رستخيز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 436
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٣٦