سپهبد بر كوهى آمد فراز * به دو گفت كى گرد گردن فراز
درين پيشه زين بيش مگذار گام * كه ببر بيان دارد اينجا مقام
ذكر كشتن گرشاسب ببر بيان را در بيشهء هندوستان
گو پيلتن گفت اين خود رواست * كه ديريست تا جنگ ببرم هواست
بگفت اين و با گرز و تير و كمان * پى ببر جستن شد اندر زمان
به پيشش درآمد يكى تند ببر * چنان چون درخش خروشان ز ابر
دو چشمش چو دو چشمهء خون شده * ز دنبال گردش به گردون شده
سر و چنگ چون شست الماس تيز * چو سوزن همه موى پشت از ستيز
خم آورده دم چون كمانى ز قير * همه نوك دندان چو پيكان تير
به يك پنجه ران تكاور ببرد * بزد بر زمين گردنش كرد خرد
يكى گرز زد پهلوان بر سرش * كه زير زمين رفت نيمى برش
به ديگر شد و زدش زخمى درشت * چنان كش ز سينه برون كرد پشت
سيم ببر تيز اندر آمد به خشم * ز بس خشم چون لاله كرده دو چشم
به دستى گرفتش قفا پيلتن * به دستى كشيدش زبان از دهن
به زير لگد پاك مغزش بريخت * چهارم ددان سوى بيشه گريخت
بينداخت گرز از پسش پهلوان * شكستش سر و پاى و بر پهلوان
ز مغز ددان چون برآورد دود * پياده سوى بيشه بشتافت زود
كشيدند ز آنجا به دشمن سپاه * رسيدند هر دو به يك روزه را
سپهبد نياسود و زد كوس جنگ * سپه راند تا پيش بدخواه تنگ
كشيده شد از صف پيلان مست * يكى باره ده ميل پولاد بست
ز چهره چو انگشت هريك به رنگ * و ليكن ز تيزى چو آتش به چنگ
ز بس هندو انبوه چون پر زاغ * ز بس خشت و خنجر چو رخشان چراغ
يكى بيشه گفتى كه شد آبنوس * همه شاخش الماس و بر سندروس
دليران ايران برون تاختند * جدا هر سويى جنگ برساختند