تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠

آمدن گرشاسب در ميدان و در پيش ضحاك هنرهاى خود آشكار نمودن

ز كردار آن چرخ بازو گسل * خبر يافت ضحاك و شد تيره‌دل به اترط چنين گفت ضحاك شاه * به دشت آر گرشاسب را با سپاه كه تا زو دليران ايران هنر * ببينند و گردند با يكدگر سران سوى بازى گرفتند را [ ى ] * ببستند پيلان جنگى دراى برون تاخت گرشاسب چون تند شير * يكى بور چون كوه آورده زير كمر چون دل عاشقان كرده تنگ * چو ابروى خوبان كمانى به چنگ به گرز و سنان اسب تازى گرفت * به ناورد صد گونه بازى گرفت بينداخت ده تير هريك ز بر * چو يك نيزه پيوست با يكدگر از آهن سپر شش به هم بر بداشت * بزد تير و بيرون زهر شش گذاشت به هم بست زنجير پيلان چهار * بيفگند تير اندر آمد سوار از آن نيزهء آهنين هنگ كرد * همه برربود از مه آونگ كرد به تك همچنان اسب نيزه بدست * دويد و هم از باد بر زين نشست به شمشير هر چارنعل ستور * بينداخت وز تك نياسود بور يكى گوى در خم چوگان فگند * به زخمش سوى چرخ و كيوان فگند كه كرد از شدن روى مه آبنوس * به رفتن رخ ماه را داد بوس چو باز آمد از زير نگذاشتش * به چوگان هم از ابر برگاشتش پس آنگاه آن چرخ را درربود * كه پيش از پى اژدها كرده بود چنارى بد از پيش ميدان كهن * دو ده بازش اندازه بر گرد بن سه چوبه بزد بر ميان چنار * به دونيمه بشكافتش چون خيار پياده شد و پاى پيل دمان * گرفت و زدش بر زمين در زمان ببوسيد زان پس زمين پيش شاه * غو ناى و كوس اندر آمد به ماه همىرفت منزل به منزل دمان * گرازان و پويان و بر زه كمان چو زى اژدها ماند يك ميل راه * بديدند بر ره يكى ديدگاه يكى باره‌يى از گج و خاره سنگ * درش آهنين راه دشوار و تنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 430 | رضا قليخان هدايت