تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
به زخم سر تيغ و گرز و سنان * همىتافت در حمله هر سو عنان به هر حمله خيلى فگندى نگون * به هر زخم جويى براندى ز خون بهمشان برافگند يك‌بارگى * همىتاخت تا قلبگه بارگى سرند از ميان ديد ديوى به جوش * به زير اژدهايى پلنگينه‌پوش ز آسيب افتاد بر پيل پيل * سواران گريزان از آن ميل ميل برانگيخت گه پيكر باد پاى * به گرز گران اندر آمد به جاى طورگ دلاور نشد ايچ كند * عقاب تكاور برانگيخت تند درآمد به نزديك او بهر جنگ * بزد بر كمربندش از باد چنگ ز زين در ربودش به كردار باز * كه نخچير گيرد به چنگل فراز چنان بر سر دست افراختش * به پيش پدر برد و انداختش چنين گفت كاين هديهء كابلى * نگهدار زين كودك زابلى ازين‌پس گوى پرهنر خوان مرا * مخوان كودكم شير نر خوان مرا دگر ره شد آهنگ آويز كرد * به آوردگه اسب را تيز كرد درفش و بنه پاك بگذاشتند * گريزان ز كين روى برگاشتند ازيشان فگندند بسيار گرد * به جان آن كسى رست كش آب برد گريزنده را تا به كابل فراز * سنان از قفا هيچ نگسست باز همه ره ز بس كشته در يكدگر * سر و پاى و دل بود و مغز و جگر در آن دشت تا سال صد زير گل * همى گرگ تن برد و كفتار دل چو فيروزه گشتند از آن رزمگاه * سوى زاول اندر گرفتند راه فروماند كابل شه آشفته‌بخت * ز شيداسب كين كش بترسيد سخت به بيچارگى ساو [ و ] باج گران * پذيرفت با هديهء بيكران گرفت از سپس پادشاهى طورگ * سرافراز شد بر شهان بزرگ يكى پورش آمد به خوبى چو جم * نهاد آن دلارام را نام شم ز شم بعد از آن اترد آمد پديد * و زين هر دو شاهى به اترد رسيد چو بختش به هر كار منشور داد * سپهرش يكى نامور پور داد