تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨

در ذكر ولادت گرشاسب بن اترد

بر آن پورش آرام بفزود و كام * گرانمايه را كرد گرشاسب نام زره خواست پوشش به جاى حرير * به خردى كمان خواست با گرز و تير به ده‌سالگى شد ز مردى فزون * به يك‌مشت مردى فگندى نگون يلى شد كه جستى ز تيغش گريغ * به دريا درون موج و بر باد ميغ زدى دست و پيل دمان را دو پاى * گرفتى فروداشتى هم به جاى بدى سى گزش نيزه ز آهن به رزم * مى از ده منى جام خوردى به بزم به زخم سنان آتش افروختى * به يك نيزه ده درع را دوختى به كوه ار كمند اندر آويختى * بكندى چو باره برانگيختى ز تور اندر آن تا كه گرشاسب خواست * گذر كرده بد چارصد راست

آمدن ضحاك به زابلستان به ميهمانى اترط و مأمورى گرشاسب به كشتن اژدها

همان سال ضحاك كشورستان * ز بابل بيامد به زابلستان در گنج اترط سبك باز كرد * سپه را به نزل و علف ساز كرد كيانى يكى جشن سازيد و سور * كه آمد ز مينو بدان جشن حور دم مشك از مغز پرميغ شد * دل ميغ از آن عنبر آميغ شد ز عكس مى زرد و جام بلور * سپهرى شد ايوان پر از ماه و هور كشيده رده ريدكان سراى * به رومى عمود و به چينى قباى دو رخشان به باد از شبه درع ساز * دو سنبل به ميدان گل گوى باز مى زردكف بر سرش تاخته * چو در از بر زرّ بگداخته نوازان نوازنده در چنگ چنگ * ز دل برده بگماز چون زنگ زنگ همه چشم ضحاك زان بزم و سور * به گرشاسب بد مانده حيران ز دور كه ماند به جمشيد در مغز و پوست * گواهى دهم من كه از تخم اوست بگفت آمدست اژدهايى پديد * كز آن‌سان دگر اژدها كس نديد گرفته نشيمن سكاوند كوه * همىدارد از رنج گيتى ستوه
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 428 | رضا قليخان هدايت