در ذكر ولادت گرشاسب بن اترد
بر آن پورش آرام بفزود و كام * گرانمايه را كرد گرشاسب نام
زره خواست پوشش به جاى حرير * به خردى كمان خواست با گرز و تير
به دهسالگى شد ز مردى فزون * به يكمشت مردى فگندى نگون
يلى شد كه جستى ز تيغش گريغ * به دريا درون موج و بر باد ميغ
زدى دست و پيل دمان را دو پاى * گرفتى فروداشتى هم به جاى
بدى سى گزش نيزه ز آهن به رزم * مى از ده منى جام خوردى به بزم
به زخم سنان آتش افروختى * به يك نيزه ده درع را دوختى
به كوه ار كمند اندر آويختى * بكندى چو باره برانگيختى
ز تور اندر آن تا كه گرشاسب خواست * گذر كرده بد چارصد راست
آمدن ضحاك به زابلستان به ميهمانى اترط و مأمورى گرشاسب به كشتن اژدها
همان سال ضحاك كشورستان * ز بابل بيامد به زابلستان
در گنج اترط سبك باز كرد * سپه را به نزل و علف ساز كرد
كيانى يكى جشن سازيد و سور * كه آمد ز مينو بدان جشن حور
دم مشك از مغز پرميغ شد * دل ميغ از آن عنبر آميغ شد
ز عكس مى زرد و جام بلور * سپهرى شد ايوان پر از ماه و هور
كشيده رده ريدكان سراى * به رومى عمود و به چينى قباى
دو رخشان به باد از شبه درع ساز * دو سنبل به ميدان گل گوى باز
مى زردكف بر سرش تاخته * چو در از بر زرّ بگداخته
نوازان نوازنده در چنگ چنگ * ز دل برده بگماز چون زنگ زنگ
همه چشم ضحاك زان بزم و سور * به گرشاسب بد مانده حيران ز دور
كه ماند به جمشيد در مغز و پوست * گواهى دهم من كه از تخم اوست
بگفت آمدست اژدهايى پديد * كز آنسان دگر اژدها كس نديد
گرفته نشيمن سكاوند كوه * همىدارد از رنج گيتى ستوه