دو لشكر بهم دررسيدند تنگ * رده بركشيدند برخاست جنگ
همه برشد از عاج و مهره خروش * جهان آمد از ناى رويين به جوش
در رزم طورگ با سرند پسر پادشاه كابل و فتح او
دل كوس بستد ز تندر غريو * سر خشت بركند دندان ديو
پر از گرد شد روى ماه از نبرد * پر از خاك شد كام ماهى ز گرد
ز بانگ يلان مغز هامون بخست * ز انبوه جان راه گردون ببست
زمين همچو كشتى شد از موج خون * گهى راست جنبان گهى چپ نگون
ز گرد سيهخنجر جنگيان * همىتافت چون خندهء زنگيان
كمان ابر و بارانش الماس بود * سر و مغز پرخاك و آماس بود
تو گفتى هوا لاله كارد همى * ز پولاد بيجاده بارد همى
ز بس كشته كامد ز هر دو گروه * ز خون خاست دريا و از كشته كوه
نه پيدا بد از خون تن رزمكوش * كه پولادپوشست يا لعلپوش
چو شد سخت بر مرد پيكار كار * روان گشت از تيغ خونخوار خوار
به پيش پدر شد طورگ دلير * چنين گفت كه اى بر هنر گشته چير
سرند از ميان سران سپاه * كجا جاى گيرد درين رزمگاه
كدامست ازين جنگيان گوى راست * سلاحش چه چيز و درفشش كجاست
پدر گفت اينك به قلب اندرون * ستادست بر كتف سيمين ستون
به سر بر درفشى درفشان سفيد * پرندش همه پيكر ماه و شيد
كلاه و سپر زرد و خفتانش زرد * همان اسب و برگستوان نبرد
تو گويى كه كوهيست از شنبليد * كه باد دمانش به آتش دميد
دلاور ز گفت پدر چون هژبر * يكى نعره زد كاب خون شد در ابر
يكى تيز كرد از پى جنگ چنگ * برآهيخت مر باره را تنگتنگ
چنان تاخت ارغون پولاد سم * كه بر گنبد از گرد شد ماه گم
بدانسان چو نزديك دشمن رسيد * سبك تيغ تيز از ميان بركشيد