تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

باخبر شدن كورنگ شاه از حال جمشيد و دختر خويش و حامله شدن دختر

چو بر روى فيروزهء چنبرى * ز مه كرد شب را خم انگشترى بگسترد بر جاى زربفت برد * به مرمر برافشاند دينار خورد نهان برد جم را سوى كاخ ماه * به مشكوى زرين بياراست گاه چو بر يافت دلدار از آميغ جفت * به باغ بهارش گل نو شكفت چو در نقطهء جان گهر كار كرد * دو جان شد يكى چهره ديدار كرد مه نو درآمد به برج هنر * زمين شد برومند و كان پرگهر به نزد پدر گم شدى سرو بن * برو شد پدر بدگمان زين سخن بدش قندهارى بتى قند لب * كه ماه از رخش تيره گشتى به شب ببخشودش آن گل‌رخ سيم‌تن * كه هم پاى كوبست و هم چنگ‌زن سهى قد به سرو اندر آورد خم * سوى كاخ برگشت نزديك جم گدازان شد از رنج سيمين ستون * گلش گشت كه رنگ مه تيره‌گون همه هرچه بد رازش اندر نهفت * پرىرخ بدانست و با شاه گفت چو ديدش بر ابرو گره زد به خشم * به دو گفت كاى بدرگ شوخ‌چشم چرا سوسنت دردمندى گرفت * گلت ريخت لاله نژندى گرفت بهارى كه بد چون نگارين بهشت * نماند كنون جز به پژمرده كشت نه آنى كه بودى كنون گر تويى * كه آنگه يكى بودى اينك دويى پرىرخ بغلتيد در پيش شاه * به خاك از سر سرو بر سود ماه همه كار جم ياد كرد آنچه بود * چو بشنيد ازو شاه شادى نمود بشد دختر و شاه را مژده داد * شد ايمن جم و بود تا بامداد چو گل‌رخ به پايان نه برد راه * ستاره نهانى جدا شد ز ماه پسر زاد آن مه گه گفتيش مهر * فرود آمد اندر كنار از سپهر به خوبى پرى و به پاكى گهر * به پيكر سروش و به چهره پدر دل‌وجان جم بود ازو شادكام * نهاد آن دل‌افروز را تور نام اگر چند پنهان كند مرد راز * پديد آردش روزگار دراز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 424 | رضا قليخان هدايت