بر اين پرنيان ز آن دلم شد دژم * كه ديدم در آن چهرهء شاه جم
ز خوى بد چرخ ماندم شگفت * كه مهر از چنان پادشه برگرفت
يكى زشت را كرده كيهان خديو * كه از كتف مارست و از چهره ديو
فزون زين ستم نيست بر رادمرد * كه بايدش خورد از فرومايه درد
زمينست آماجگاه زمان * نشانه تن ماه چرخش كمان
ز زخمش همه خستگانيم زار * بود زخم پنهان و درد آشكار
بگفت اين و شد بر رخ اشكش ز درد * چو سيم گدازيده بر زرّ زرد
رخ دلبر از درد شد چون زرير * مژه ابر كرد و كنار آبگير
ز بادام بر ماه مرجان [ ب ] خورد * گهى ريخت گاهى به فندق سترد
به من گفت رازت ببايد گشاد * كه هستى تو جمشيد فرخ نژاد
ز مهر تو ديريست تا خستهام * به بند هواى تو دلبستهام
نگار تو اينك بهار منست * برين پرنيان غمگسار منست
همىگفت و از نرگسان سياه * ستاره همىريخت بر گرد ماه
جهاندار گفت ار تو را جم هواست * نيم جم اگر مانم او را رواست
نه هر آهويى را بود مشك ناب * نه از هر صدف در بخيزد خوشاب
چنين داد پاسخ بت دل گسل * كه خورشيد پوشيد نتوان به گل
اگر ابر ديدار گيتىفروز * بپوشد نماند نهان نور روز
تو را دام و دد باز ماند به مهر * چه مردم بود كت نداند به چهر
ز پيوند يارى چه جويى كنار * كه سروت بود پيش و مه در كنار
نگارى نخواهى بهشتى سرشت * كه با روى او باشى اندر بهشت
به خوبى بتان پيشكار منند * به مردى سواران شكار منند
ز خوبى و خوى و خردمنديم * بهانه چه دارى كه نپسنديم
بگفت اين و گلبرگ پرژاله كرد * ز خونين سرشگ آستين لاله كرد
دو نرگس شده ابر لؤلؤ فگن * به باران همىشست برگ سمن
ز بس لابه و مهر و سوگند و بند * به دو مهربان گشت شاه بلند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 423
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٢٣