تپان ماده افتاد و نر برپريد * جم آمد بدانجا كه بود آرميد
بدانست دلدار كان ارجمند * بود پور طهمورث ديو بند
بسش آفرين خواند بر فر و هوش * به يادش يكى جام مى كرد نوش
بماند از گشاد و برش در شگفت * بيازيد دست و كمان برگرفت
به بيلسته ديباى چين برشكست * به ماسورهء سيم بگرفت شست
گشاد از كمين بر كبوتر خدنگ * تنش بر نشانه فرودوخت تنگ
ز تير و كمان چون بپرداختند * به نوّى دگر بزم مى ساختند
به شادى همه در كف رود زن * شكافه شكافيده شد از شكن
بت گلرخ از كار جمشيد كى * در انديشه رفته همىخورد مى
بناسفته سى در كه پيوسته داشت * همىسفته بيجاده را خسته داشت
آوردن دختر گورنگ شاه صورت جمشيد را نزد جمشيد و ديدن او صورت خود را
بفرمود كان نيلگون پرنيان * بيارند و بنهند اندر ميان
تو گفتى كه بر چرخ خورشيد بود * كه بر پرنيان چهر جمشيد بود
چو آن پيكر پرنيان ديد شاه * دژم گشت چندان كه كردش نگاه
دلش گشت درياى درد و دريغ * شدش ديده برسان بارنده ميغ
دو جزعش ز در هر زمان رشته بست * گهى بر شبه ريخت گه بر جمست
بت ماهرخ گفت كاى ارجمند * درين پرنيان از چه ماندى نژند
مگر ميزبانت دلاراى نيست * به ديدار ما امشبت راى نيست
دگر نامور گفت كاى ماهروى * نه مردم بود هركه ننديشد اوى
گرستن به هنگام با سوگ و درد * به از خندهء نابهنگام سرد
اگر چند جويى و پويى بسى * ز گيتى نيابى بىانده كسى
بهويژه دو كس را ببخشاى و بس * مدان خوار و بيچارهتر زان دو كس
يكى نيكدان بخردى كز جهان * بماند زبون در كف ابلهان
دگر پادشاهى كه از تاج و تخت * به درويشى افتد شود تيرهبخت