تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١

در صفت و تعريف بزم گويد

هم اندر بر كلهء زرنگار * به بگماز و رامش گرفتند كار برآورد رامشگر كابلى * ره چنگ با نغمهء زابلى هوا ابر گشت از بخور عبير * بخنديد بمّ و بناليد زير پرستار صف زد دو صد ماه‌رو [ ى ] * طراز بتان طرازنده موى همه طوق‌دار و همه حله‌پوش * به شمشاد مشك و به بيجاده نوش چه با باز و بازى چه با بوى و رنگ * چه با عود و مجمر چه با ناى و چنگ هنوز از زمانى فزون شادكام * نه پيموده بد شاه با ماه جام كه جفتى كبوتر چو رنگين تذرو * به ديوار باغ آمد از شاخ سرو نر و ماده كاوان ابر يكدگر * به كشى كرشمه كن و جلوه‌گر فروهشته پر گردن افراخته * چو نايى دم اندر گلو ساخته به هم هر دو منقار برده فراز * چو يارى لب يار گيرد به گاز پرىرخ به شرم آمد از روى جم * ز بس ناز آن دو كبوتر به هم به خنده عقيقين نقط ميم كرد * شباهنگ در ميم دونيم كرد ز ترك چگل خواست چاچى كمان * به جم گفت كى نامور ميهمان ازين دو كبوتر شده جفت‌گير * كدامست رايت كه دوزم به تير چنين پاسخ آورد جم كز خرد * گشايى سخن اين نه اندر خورد ز آهو سخن پاك و پردخته گوى * ترازو خرد ساز و پس سخته گوى سزا آن بدى كز نخستين كنون * مرا كردى اندر هنر آزمون به من دادى اين تير و چرخ اندكى * كزين دو كبوتر بيفگن يكى دلارام را رخ پر از شرم كى * سمن لاله شد لاله لؤلؤ ز خوى شدش دلخوش از مهر و خواهش نمود * نهادش كمان پيش و پوزش فزود به يادش دگر جام جم دركشيد * پس آن چرخ را كى به زه بركشيد خدنگ از خم چرخ بركرد شاه * بزد بر كبوتر ز سد گام راه خدنگ الف از خم نون و دال * برون راند بردوختش هر دو بال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 421 | رضا قليخان هدايت