جهان خرم از فر اورند اوى * هم از مير محمود فرزند اوى
در سبب تأليف و تنظيم گرشاسبنامه فرمايد
ز كردار گرشاسب اندر جهان * يكى نامه بد يادگار از مهان
ز فرهنگ و نيرنگ و داد و ستم * ز خوبى و زشتى و شادى و غم
ز نخجير و گردنفرازى و بزم * ز مهر و دل و كينهسازى و رزم
كه چون خوانى از هر درى اندكى * بسى دانش افزايد از هريكى
ز رستم همى چونكه خواهى شنود * گمانى كه چون او به مردى نبود
گر از رزم گرشاسب ياد آيدت * همه كار رستم به باد آيدت
همين رستم آن بد كه ديو نژند * ببردش به ابر و به دريا فگند
سته شد ز هومان به گرز گران * زدش دشتبانى به مازندران
زبون كردش اسفنديار دلير * بكشتيش آورد سهراب زير
سپهدار گرشاسب تا زنده بود * نه كردش زبون كس نه افگنده بود
به روم و به چين و به هند از نبرد * بكرد آنچه دستان و رستم نكرد
نه گرگ و نه ببر آمد از وى رها * نه شير و نه ديو و نه نراژدها
به شهنامه فردوسى نغزگوى * چو از پيش گويندگان برد گوى
بسى ياد رزم يلان كرده بود * وزين در سخن ياد ناورده بود
نهالى بد اين رسته هم زان درخت * شده خشك و بىبار و پژمرده سخت
من ايدون ز طبعم بهار آورم * مر اين شاخ را نو به بار آورم
به باد هنر گل كفانم بر اوى * ز ابر سخن در فشانم بر اوى
بر و ميوه از دارش آرم برون * كنم آفرين شهنشه فزون
بسازم يكى بوستان چون بهشت * كه خندد ز خوشى بر ارديبهشت
گلش سربهسر در گويا بود * درخت و گيا مشك بويا بود
بتستانى آرايم از خوش سخن * كه هرگز نگارش نگردد كهن
بتانش از خرد زاده وز جان پاك * ز دانش سرشته نه از آب و خاك