تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
جهان خرم از فر اورند اوى * هم از مير محمود فرزند اوى

در سبب تأليف و تنظيم گرشاسب‌نامه فرمايد

ز كردار گرشاسب اندر جهان * يكى نامه بد يادگار از مهان ز فرهنگ و نيرنگ و داد و ستم * ز خوبى و زشتى و شادى و غم ز نخجير و گردن‌فرازى و بزم * ز مهر و دل و كينه‌سازى و رزم كه چون خوانى از هر درى اندكى * بسى دانش افزايد از هريكى ز رستم همى چونكه خواهى شنود * گمانى كه چون او به مردى نبود گر از رزم گرشاسب ياد آيدت * همه كار رستم به باد آيدت همين رستم آن بد كه ديو نژند * ببردش به ابر و به دريا فگند سته شد ز هومان به گرز گران * زدش دشتبانى به مازندران زبون كردش اسفنديار دلير * بكشتيش آورد سهراب زير سپهدار گرشاسب تا زنده بود * نه كردش زبون كس نه افگنده بود به روم و به چين و به هند از نبرد * بكرد آنچه دستان و رستم نكرد نه گرگ و نه ببر آمد از وى رها * نه شير و نه ديو و نه نراژدها به شهنامه فردوسى نغزگوى * چو از پيش گويندگان برد گوى بسى ياد رزم يلان كرده بود * وزين در سخن ياد ناورده بود نهالى بد اين رسته هم زان درخت * شده خشك و بىبار و پژمرده سخت من ايدون ز طبعم بهار آورم * مر اين شاخ را نو به بار آورم به باد هنر گل كفانم بر اوى * ز ابر سخن در فشانم بر اوى بر و ميوه از دارش آرم برون * كنم آفرين شهنشه فزون بسازم يكى بوستان چون بهشت * كه خندد ز خوشى بر ارديبهشت گلش سربه‌سر در گويا بود * درخت و گيا مشك بويا بود بتستانى آرايم از خوش سخن * كه هرگز نگارش نگردد كهن بتانش از خرد زاده وز جان پاك * ز دانش سرشته نه از آب و خاك