در ذكر عناصر
به تدبير يزدان شده كارگر * چو زنجير پيوسته در يكدگر
چهارند ليكن همى زين چهار * نگار آيد از گونهگون صد هزار
به هريك درون از هنر دستبرد * پديدست چندان كه نتوان شمرد
و ليكن چو كردى خرد رهنمون * ستايش زمين راست زيشان فزون
ره روزى از آسمان اندرست * و ليكن زمين راه او را درست
شب از سايهء اوست گوهرگران * ببينى درو بر سپهر آذران
بزرگان و پيغمبران خداى * همه بر زمين داشتستند جاى
هرآن صحف كز ايزد آورده شد * بر او بود هر دين كه گسترده شد
همان آب و آن آتش و باد نيز * بدل مر زمين راست تا رستخيز
زمينست چون مادر مهرجوى * همه رستنيها چو پستان اوى
بچه گونهگون خلق چندين هزار * كه شان پروراند همى در كنار
در ذكر ارض
زمين جاى آرام هر آدمىست * همان خانهء كردگار از زمىست
زمين آمد از اختران بهرهمند * هم از هر سه اركان چرخ بلند
همو عرصهگاهيست شيب و فراز * معلق جهانبانش گسترده باز
چو خوانيست كايزد بر او هر زمان * بىاندازه آرد همى ميزبان
نه هرگز خورشهاش برّد ز هم * نه مهمانش را گردد انبوه كم
زمين قبلهء نامور مصطفاست * ازو روى برگاشتن نارواست
گر آتش به آمد بر مغ چه باك * از آتش بد ابليس و آدم ز خاك
همىدون تموز و دىاش چاكرست * بهارش مشاطه خزان زرگرست
زر و گوهرش اين نثار آورد * ز دينار و در آن نگار آورد
يكى زربفتش دهد خسروى * يكى شارهها بافدش هندوى