تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢

در ذكر عناصر

به تدبير يزدان شده كارگر * چو زنجير پيوسته در يكدگر چهارند ليكن همى زين چهار * نگار آيد از گونه‌گون صد هزار به هريك درون از هنر دستبرد * پديدست چندان كه نتوان شمرد و ليكن چو كردى خرد رهنمون * ستايش زمين راست زيشان فزون ره روزى از آسمان اندرست * و ليكن زمين راه او را درست شب از سايهء اوست گوهرگران * ببينى درو بر سپهر آذران بزرگان و پيغمبران خداى * همه بر زمين داشتستند جاى هرآن صحف كز ايزد آورده شد * بر او بود هر دين كه گسترده شد همان آب و آن آتش و باد نيز * بدل مر زمين راست تا رستخيز زمينست چون مادر مهرجوى * همه رستنيها چو پستان اوى بچه گونه‌گون خلق چندين هزار * كه شان پروراند همى در كنار

در ذكر ارض

زمين جاى آرام هر آدمىست * همان خانهء كردگار از زمىست زمين آمد از اختران بهره‌مند * هم از هر سه اركان چرخ بلند همو عرصه‌گاهيست شيب و فراز * معلق جهانبانش گسترده باز چو خوانيست كايزد بر او هر زمان * بىاندازه آرد همى ميزبان نه هرگز خورشهاش برّد ز هم * نه مهمانش را گردد انبوه كم زمين قبلهء نامور مصطفاست * ازو روى برگاشتن نارواست گر آتش به آمد بر مغ چه باك * از آتش بد ابليس و آدم ز خاك همىدون تموز و دىاش چاكرست * بهارش مشاطه خزان زرگرست زر و گوهرش اين نثار آورد * ز دينار و در آن نگار آورد يكى زربفتش دهد خسروى * يكى شاره‌ها بافدش هندوى