بر آن آفرين كن كه اين كار اوست * نكوتر ز هر چيز كردار اوست
سراييست گيتى گشاده دودر * يكى آمدن را شدن را دگر
نه آن كايد ايدر بماند دراز * نه آن را كه رفت آمدن هست باز
دو پرده درين گنبد لاجورد * ببندد همى گه سيه گاه زرد
ذكر شب و روز
به بازى همى زين دو پرده برون * خيال آرد از جانور گونهگون
دو گونه همى دم زند سال و ماه * يكى دم سپيد و يكى دم سياه
بدين هر دو دم كو برآرد همى * شمار دم ما سر آرد همى
اگر ساليان از هزاران فزون * در آن خرميها كنى گونهگون
به باغ دودر ماند ار بنگرى * كزين در درآيى و زان بگذرى
چو درياست اين گنبد نيلگون * جهان چون جزيره ميانش درون
شب و روز در وى چو دو موج يار * يكى موج از زرّ و ديگر ز قار
چو بر روى ميدان پيروزه رنگ * دو جنگى سوار اين ز روم آن ز زنگ
يكى از بر خنگ زرين جناغ * يكى بر نوندى سيهتر ز زاغ
يكى آخته تيغ زرين ز بر * يكى بر سر آورده زرين سپر
نمايد گهى زنگى از بيم پشت * گريزان و آن زرد خنجر به مشت
جهان حملهگه كرده تا زنده تيز * گه اندر درنگ و گه اندر گريز
گهى آيد آن زنگى و تاخته * ز سيمين سپر لختى انداخته
دو گونهست ازيشان نشان كرد خشك * يكى همچو كافور و ديگر چو مشك
ز گرد دورنگ اسب ايشان به راه * سپيدست گه موى ما گه سياه
نه هرگز بودشان به هم ساختن * نه آسايش آرند ازين تاختن
كسى را كه سازند از جان گزند * بكوبندش از زير پاى نوند
گهرهاى گيتى به كار اندرند * ز گردون به گردان حصار اندرند