تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
بر آن آفرين كن كه اين كار اوست * نكوتر ز هر چيز كردار اوست سراييست گيتى گشاده دودر * يكى آمدن را شدن را دگر نه آن كايد ايدر بماند دراز * نه آن را كه رفت آمدن هست باز دو پرده درين گنبد لاجورد * ببندد همى گه سيه گاه زرد

ذكر شب و روز

به بازى همى زين دو پرده برون * خيال آرد از جانور گونه‌گون دو گونه همى دم زند سال و ماه * يكى دم سپيد و يكى دم سياه بدين هر دو دم كو برآرد همى * شمار دم ما سر آرد همى اگر ساليان از هزاران فزون * در آن خرميها كنى گونه‌گون به باغ دودر ماند ار بنگرى * كزين در درآيى و زان بگذرى چو درياست اين گنبد نيلگون * جهان چون جزيره ميانش درون شب و روز در وى چو دو موج يار * يكى موج از زرّ و ديگر ز قار چو بر روى ميدان پيروزه رنگ * دو جنگى سوار اين ز روم آن ز زنگ يكى از بر خنگ زرين جناغ * يكى بر نوندى سيه‌تر ز زاغ يكى آخته تيغ زرين ز بر * يكى بر سر آورده زرين سپر نمايد گهى زنگى از بيم پشت * گريزان و آن زرد خنجر به مشت جهان حمله‌گه كرده تا زنده تيز * گه اندر درنگ و گه اندر گريز گهى آيد آن زنگى و تاخته * ز سيمين سپر لختى انداخته دو گونه‌ست ازيشان نشان كرد خشك * يكى همچو كافور و ديگر چو مشك ز گرد دورنگ اسب ايشان به راه * سپيدست گه موى ما گه سياه نه هرگز بودشان به هم ساختن * نه آسايش آرند ازين تاختن كسى را كه سازند از جان گزند * بكوبندش از زير پاى نوند گهرهاى گيتى به كار اندرند * ز گردون به گردان حصار اندرند