در كيفيت گرشاسبنامه
مخفى مباد كه مثنوى گرشاسبنامهء حكيم اسدى كتابى كمياب و غير معروف بوده و درين عرض مدت بعضى كتاب ديباچهء آن را ترك كرده از آغاز رفتن جمشيد به زابلستان تا انجام روزگار گرشاسب و نريمان و سام و آغاز جهان پهلوانى زال در ضمن بعضى شاهنامهها تركيب كردهاند و بر مردم بىتتبع ، حقيقت آن آشكارا نبوده چنان كه بسيارى از اشعار دقيقى در حالات لهراسب و گشتاسب در آن مقام تضمين يافته چون فقير گرشاسبنامه به دست آورد و اشعار بدان نيكويى آن را ديد نسختى از آن به حضرت شاهنشاه مرحوم مغفور محمد شاه مبرور برد و مورد احسان و تحسين شد پس در اصلاح و تصحيح آن نسخ اهتمامى كرد و انتخابى از آن در اين كتاب مبارك مرقوم و بين الشعراء مذكور و معلوم ساخت و آن مثنوى ده هزار بيت كمابيش است و بعضى از اشعار مشتمل بر حقايق و معارف آن در مقدمات شاهنامه تكرار يافته ظن غالب آن است كه از حكيم اسدى باشد چه به سياقت او اقرب است و بهمننامه نيز مثنوى است به وزن تقارب با اشعار خوب و ديباچهء آن و ديباچهء گرشاسبنامه مانند يكديگر است و گويند جمالى مهرىجردى ناظم آن است يا حكيم آذرى غير معروف است اما در تاريخ فرشته ديده شد كه نوشته حكيم آذرى صاحب بهمننامه و بهمننامه را به حكيم آذرى نسبت داده تحقيق آن است كه شيخ آذرى طوسى معاصر احمد شاه بهمنى در هندوستان بوده فتوحات سلاطين بهمنى را نظم كرده به نام احمد شاه بهمنى و بهمننامه خوانده بعد ازو نظيرى و ديگران حكايت اتفاقيه را به آن ملحق ساخته اشعارش به يك پايه نيست ، وفات شيخ آذرى در سنهء 866 در خراسان بوده است چون بر حقير محقق نگشته در تحرير آن تأمل دارد و اين اشعار منتخب گرشاسبنامه مىباشد .
در تحميد و توحيد حضرت خداوند عز اسمه
سپاس از خدا ايزد رهنماى * كه از كاف و نون كرد گيتى به پاى
يكى كش نه يار و نه انباز بود * نش انجام باشد نه آغاز بود
تن زنده را در جهان جاى ازوست * سر چرخ گردنده بر پاى ازوست
از آن پيش كاورد گيتى پديد * همه هرچه بد خواست دانست و ديد