قمر چرخ به شب كرد محمد به دونيم * سوى معراج به شب رفت هم از بيت حرم
هر مهى باشد سى روز و به فرقان شب قدر * بهتر از ماه هزارست ز بس فضل و حشم
سترپوشست شب و روز نماينده عيوب * راحت آراست شب و روز فزاينده الم
منم آن شاه كه تختم زمىست ايوان چرخ * مه سپردار و همه انجم سيار خدم
آسمان از تو بود همچو يكى فرش كبود * وز من آراسته بر مثل يكى باغ ارم
بر رخ ماه من آثار درستيست پديد * بر رخ و چهرهء خورشيد تو آثار سقم
راست خورشيد تو چندان كه به سالى برود * كم به ماهى برود ماه من از كيف و ز كم
روز كاين از شب بشنيد شد آشفته و گفت * خامشى كن چو درايى سخن نامحكم
روز را عيب به طعنه چه كنى كايزد عرش * روز را پيش ز شب كرد ستايش به قسم
روزهء خلق كه دارند به روزست همه * به حرم حج به روزست و هم آداب حرم
روز خواهد بد برخاستن خلق به حشر * روز بد نيز وجود همه مردم ز عدم
تو به عاشق بر رنجى و بر اطفال نهيب * در تن ديودلى بر دل بيمار وخم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٠٦