تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
جود را طبعش مكان فرهنگ را خلقش درست * فضل را خاطرش معدن عقل را رايش عيار هفت گردون را بدوزد تير او در يك روش * هفت دريا را بسوزد تيغ او در يك شرار مهر دارد چادر از گرد و مه از آتش لباس * زهره پيرايه ز پيكانها زحل از خون ازار خسروا از خدمتت بنده نيامد سير ليك * دير شد تا دورم از مأوا و يار و غمگسار لاله بودم روى و قار اين موى ليكن گشت چرخ * زير خيرى لاله‌ام بنهفت و زير برف قار كوه كن زى كه شود غواص زى درياى در * تا مگر اين زر برد وان در بيابد شاهوار تو ملك هم كوه احسانى و هم درياى جود * كى عجب گر پس ز نزدت باز گردم شادخوار

در مناظرهء شب و روز و تخلص به مدح ابو نصر خليل احمد

بشنو از حجت گفتار شب و روز به هم * سرگذشتى كه ز دل دور كند شدت و غم هر دو را خواست جدال از سبب پيشى و فضل * در ميان رفت فراوان سخن از مدحت و ذم گفت شب فصل شب از روز فزون آمد از آنك * روز را باز ز شب كرد خداوند قدم قوم را سوى مناجات به شب برد كليم * هم به شب گشت جدا لوط ز بيداد و ستم