تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣

در مناظرهء قوس و رمح و مدح شهريار امير منوچهر

هر سلاحى را دگر زخميست اندر كارزار * زخم سخت آن دان كز آن گردد عدو را كارزار ليك آن كو هم به جاى خويش زخم آورد دور * رمح قوسست آلت جنگاوران كين‌گذار هر دو را روزى جدال افتاد با هم در سخن * اين بر آن آورد حجت آن بدين كرد افتخار رمح گفت از تو كه قوسى فضل من بهتر از آنك * تو چو پشت عاشقى من چون قد دلبر نگار قوس گفت ار چون قد يارى تو چبود كز مثال * من چنان كابروى يارم گر تويى چون قد يار رمح گفتا بد عصاى موسى مرسل چو من * آنكه شد مار و برآورد از سر دشمن دمار قوس گفتا بد عصاى موسى آرى چون تو ليك * آن عصا هم شبه من شد چون بر اعدا گشت مار رمح ديگر ره به تندى گفت تو كوته قدى * مردم كوتاه معجب باشد و نابردبار قوس گفت ار كوتهم من كوتهان معجب بوند * تو درازى و دراز احمق بود زى هوشيار رمح گفت اى شوخ خامش يك‌زمان تا فضل خويش * من بگويم چون بگفتم آن زمان پاسخ گذار آن منم كز قطر خون دارم منقط راغ و دشت * آن منم كز شكل كين سازم مخطط كوه و غار هم يكى پيچنده مارم كم ز آجال‌ست دم * هم يكى جنبان درختم كم ز پولادست بار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 403 | رضا قليخان هدايت