در مناظرهء قوس و رمح و مدح شهريار امير منوچهر
هر سلاحى را دگر زخميست اندر كارزار * زخم سخت آن دان كز آن گردد عدو را كارزار
ليك آن كو هم به جاى خويش زخم آورد دور * رمح قوسست آلت جنگاوران كينگذار
هر دو را روزى جدال افتاد با هم در سخن * اين بر آن آورد حجت آن بدين كرد افتخار
رمح گفت از تو كه قوسى فضل من بهتر از آنك * تو چو پشت عاشقى من چون قد دلبر نگار
قوس گفت ار چون قد يارى تو چبود كز مثال * من چنان كابروى يارم گر تويى چون قد يار
رمح گفتا بد عصاى موسى مرسل چو من * آنكه شد مار و برآورد از سر دشمن دمار
قوس گفتا بد عصاى موسى آرى چون تو ليك * آن عصا هم شبه من شد چون بر اعدا گشت مار
رمح ديگر ره به تندى گفت تو كوته قدى * مردم كوتاه معجب باشد و نابردبار
قوس گفت ار كوتهم من كوتهان معجب بوند * تو درازى و دراز احمق بود زى هوشيار
رمح گفت اى شوخ خامش يكزمان تا فضل خويش * من بگويم چون بگفتم آن زمان پاسخ گذار
آن منم كز قطر خون دارم منقط راغ و دشت * آن منم كز شكل كين سازم مخطط كوه و غار
هم يكى پيچنده مارم كم ز آجالست دم * هم يكى جنبان درختم كم ز پولادست بار