از من آمد فخر و پيروزى دليران عرب * از من آمد رايت منجوق شاهان كبار
قوس گفتا بسكه گفتى يافه اكنون يكبهيك * پاسخ از من بشنو و عقلت به لفظم برگمار
از سپهر صف منم بر دشت رزم انجم فشان * وز غمام كين منم بر جان خصم الماس بار
هم به قوت زنده پيلم هم به هيبت شرزهشير * هم به پيچش تند بادم هم به سوزش تفته نار
بر جهان ژاله چو نوك تير من بارد غمام * وز هوا قوس قزح چون من پديد آرد بهار
جز به صحرا برنيايى تو به كار آنجا كه جنگ * هم به صحرا بر به كار آيم من و هم در حصار
شاخ ميوه در خزان چون من گرد خم گاه بر * ماه گردون هر مهى چون من شود وقت نزار
فخر چندينى مكن گر تو طويلى من قصير * كز چنار بىثمر بهتر درخت سيب و نار
ور عرب را زينتى گشتى تو اكنون ترك را * زينت تركان منم در من عرب شد تارومار
صاحبت را در سفر توشه نتانى داد تو * از هوا من آورم مرغان و صيد از مرغزار
رمح كاين بشنيد عاجز گشت عذر آورد و گفت * راست گفتى وين نيامختى مگر از شهريار
نامور مير اجل و الا منوچهر اصل ملك * تاج شاهان و شجاع دولت و فخر تبار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 404
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٠٤