تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
از من آمد فخر و پيروزى دليران عرب * از من آمد رايت منجوق شاهان كبار قوس گفتا بس‌كه گفتى يافه اكنون يك‌به‌يك * پاسخ از من بشنو و عقلت به لفظم برگمار از سپهر صف منم بر دشت رزم انجم فشان * وز غمام كين منم بر جان خصم الماس بار هم به قوت زنده پيلم هم به هيبت شرزه‌شير * هم به پيچش تند بادم هم به سوزش تفته نار بر جهان ژاله چو نوك تير من بارد غمام * وز هوا قوس قزح چون من پديد آرد بهار جز به صحرا برنيايى تو به كار آنجا كه جنگ * هم به صحرا بر به كار آيم من و هم در حصار شاخ ميوه در خزان چون من گرد خم گاه بر * ماه گردون هر مهى چون من شود وقت نزار فخر چندينى مكن گر تو طويلى من قصير * كز چنار بىثمر بهتر درخت سيب و نار ور عرب را زينتى گشتى تو اكنون ترك را * زينت تركان منم در من عرب شد تارومار صاحبت را در سفر توشه نتانى داد تو * از هوا من آورم مرغان و صيد از مرغزار رمح كاين بشنيد عاجز گشت عذر آورد و گفت * راست گفتى وين نيامختى مگر از شهريار نامور مير اجل و الا منوچهر اصل ملك * تاج شاهان و شجاع دولت و فخر تبار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 404 | رضا قليخان هدايت