زمىست از پى خلقان يكى بساط بسيط * ميان چرخ معلق به قدرت جبار
دل جهان و كمرگاه طبع و مجرى چرخ * مكان نعمت و مأواى رزق و دام ثمار
زمىست قبلهگه از معنى گل آدم * فرشتگانش به دو ساجد انبيا زوار
از آتش ابليس آدم هم از زمين در اصل * نگر كز اين دو كه به زان دو آن همان انگار
چو مادريست زمين مر ورا چو پستان نيست * چو بچه جانوران او گرفتهشان به كنار
جهان چو مهمانخانهست ميزبان ايزد * زمين چو مائده حيوان همه چو مائدهخوار
زمين نمازگهى شد كه بينى از بر او * همه جهان به نماز خدا و استغفار
بهايمان به ركوعند و آدمى به قيام * نشسته گه به تشهد به سجده در اشجار
فلك چو ايوانى شد زمين در او چو شهى * به تكيه و اركان پيشش ستاده چاكروار
ز بهر خدمتش آينده و رونده مدام * چه روز و شب چه عناصر چه انجم سيار
فصول سالش هم خادمند ز آنكه به وقت * لباس آرد هريك و را به سبز نگار
سپيد ساده زمستان دورنگ حله تموز * حرير زرد خزان ديبه بديع بهار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٠١