تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
زمىست از پى خلقان يكى بساط بسيط * ميان چرخ معلق به قدرت جبار دل جهان و كمرگاه طبع و مجرى چرخ * مكان نعمت و مأواى رزق و دام ثمار زمىست قبله‌گه از معنى گل آدم * فرشتگانش به دو ساجد انبيا زوار از آتش ابليس آدم هم از زمين در اصل * نگر كز اين دو كه به زان دو آن همان انگار چو مادريست زمين مر ورا چو پستان نيست * چو بچه جانوران او گرفته‌شان به كنار جهان چو مهمان‌خانه‌ست ميزبان ايزد * زمين چو مائده حيوان همه چو مائده‌خوار زمين نمازگهى شد كه بينى از بر او * همه جهان به نماز خدا و استغفار بهايمان به ركوعند و آدمى به قيام * نشسته گه به تشهد به سجده در اشجار فلك چو ايوانى شد زمين در او چو شهى * به تكيه و اركان پيشش ستاده چاكروار ز بهر خدمتش آينده و رونده مدام * چه روز و شب چه عناصر چه انجم سيار فصول سالش هم خادمند ز آنكه به وقت * لباس آرد هريك و را به سبز نگار سپيد ساده زمستان دورنگ حله تموز * حرير زرد خزان ديبه بديع بهار