تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
هم آفتاب چو پيغمبريست ز ايزد عرش * كه معجزستش دادن به ديده‌ها ديدار چنو برآيد پيشى گرند حيوان خوش * چنو فرو شد گردند مار جان اوبار چو آمريست ز يزدان كجا بدان‌يك امر * دو صد هزار همى نبت خيزد و اثمار يكى به ديگر طعم و يكى به ديگر لون * يكى به ديگرسان و يكى به ديگر سار چو عارضيست سپاه نبات را كه به عرض * گه بهار بيايد به دشت و كوه و به غار حصاربند مه دى كه ساخت گلها را * گشايد و همه را آورد برون ز حصار گر اين هنر همه مر آفتاب و آتش راست * به‌ست قبلهء من پس بر اين مكن انكار جواب دادم و گفتم كنون تو فضل زمين * شنو يكايك و بر حجتم خرد بگمار زمين چه باشد اگر زير آتش‌ست كه او * فروتنست و فروتن بدن نباشد عار اگر به جستن آتش رسول گشت كليم * هم آتش آمد كز تف زبانش كرد فگار و گر به دو كرد ايزد ندا به گاه خليل * نگفت جز به زمى گاه نوح كآب بر آر گذار مؤمن و كافر به حشر جمله بر اوست * همو در آخر در دوزخست با كفار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 400 | رضا قليخان هدايت