تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
خداى آتش را ساخت معجزات خليل * ندا به دوست كجا گفت در نبى يا نار كليم از آتش جستن نبىّ مرسل گشت * به قبله زردشت آتش گزيد هم به فخار به آتش‌ست سپهر انور و جهان روشن * بر آتش‌ست همه خلق را به حشرگذار به وقت هابيل آتش بدى كه قربان را * بخوردى ار نه بماندى دعاى قربان‌خوار ز سردى آيد مرگ و زمىست سرد به طبع * ز گرميست روان و آتش‌ست گرمىدار زمين فروتر آب‌وهواست آتش باز * براست زين همه در زير گنبد دوار از اين سه‌تاست به دو قايم آنچه بپذيرد * همىپذيرند اين هر سه مر ورا ناچار ز بهر آنكه به پيرامن وى ار بنهى * مر آب را [ و ] گل و موم و خايه را هر چار دهد مرين را گرمى و سازد آن را خشك * گشايد اين را زود و ببندد آن را خوار به مجمر اندر نقاد عنبر و عودست * به كوره اندر صراف زر و سيم عيار زبانه‌هاش زبانست در غش زر و سيم * به راست گفتن همچون زبانهء معيار اگر نماز برم آفتاب را نه شگفت * كه در تف آتش را آفتاب بينم يار