در باديه خويى ز كفش گر جهد در او * كوثر شود روان و برويد زر از گيا
فرّش سر سعود و هنرمايهء مهيست * خشم اصل خوف و خوشخوييش مايهء رجا
اى در كفايت تو مراد آمدن به كف * وى در عنايت تو رها گشتن از عنا
گر خشت تو به چين فتد اندر گه نبرد * ور تير تو به روم رود در صف وغا
خاقان روان ز سهم مر اين را كند فدى * قيصر به سر ز بيم مر آن را دهد نوا
هم در صنعت مناظره گبر و مسلم و تخلص به مدح وزير ابو نصر
ز جمع فلسفيان با مغى بدم پيكار * نگر كه ماند ز پيكار در سخن بيكار
ورا به قبلهء زردشت بود يكسره ميل * مرا به قبلهء فرخ محمد مختار
نخست شرط بكرديم كانكه حجت او * بود قوىتر بر دين او دهيم اقرار
مغ آنگهى گفت از قبلهء تو قبلهء من * بهست كز زمى آتش به فضل به بسيار
به تف آتش برخيزد ابر و جنبد باد * زمى به قوتش آرد بر و درختان بار
به آتش اندر سوزد ز فخر هندو تن * به پيش آتش بندند موبدان زنار