تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
در باديه خويى ز كفش گر جهد در او * كوثر شود روان و برويد زر از گيا فرّش سر سعود و هنرمايهء مهيست * خشم اصل خوف و خوش‌خوييش مايهء رجا اى در كفايت تو مراد آمدن به كف * وى در عنايت تو رها گشتن از عنا گر خشت تو به چين فتد اندر گه نبرد * ور تير تو به روم رود در صف وغا خاقان روان ز سهم مر اين را كند فدى * قيصر به سر ز بيم مر آن را دهد نوا

هم در صنعت مناظره گبر و مسلم و تخلص به مدح وزير ابو نصر

ز جمع فلسفيان با مغى بدم پيكار * نگر كه ماند ز پيكار در سخن بيكار ورا به قبلهء زردشت بود يكسره ميل * مرا به قبلهء فرخ محمد مختار نخست شرط بكرديم كانكه حجت او * بود قوىتر بر دين او دهيم اقرار مغ آنگهى گفت از قبلهء تو قبلهء من * به‌ست كز زمى آتش به فضل به بسيار به تف آتش برخيزد ابر و جنبد باد * زمى به قوتش آرد بر و درختان بار به آتش اندر سوزد ز فخر هندو تن * به پيش آتش بندند موبدان زنار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 398 | رضا قليخان هدايت