تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
هم شهرهاى شاهان هم قصر مهتران * هم مشهد بزرگان هم جاى اوليا تو چون جحيمى از شرر دود و نار پر * من همچو جنتم ز همه نعمتى ملا گفت آسمان مكان طبايع همه منم * پس كت مكان منم به بهى هم منم سزا گفتش زمى گهر را هم كان مكان بود * ليكن ز كان گهر به اگر چند بىبها گفت آسمان منم كه ز هر دو به من برست * جاى صف فريشتگان پر از صفا گفتش زمين كه جاى فرشته اگر تويى * من جاى انبيايم و هم جاى اصفيا پس من به‌ام به فضل ز تو از آنكه در شرف * هستند از فريشتگان برتر انبيا گفت آسمان كه گر تن آنان به نزد توست * جانشان بر من آيد كز تن شود رها گفتش زمين كه اين‌همه جان زى من آمده * بر من بوند باز و تو آنگه بوى فنا گفت آسمان به من به دعا دست بركنند * گفتش زمين كه از بر من باشد آن دعا گفت آسمان ز نور من آرم پديد روز * گفتش زمين ز سايه من آرم شب دجا گفت آسمان فعال مرا جمله حكمتست * وز حكمتست در حكما حكمت و ذكا