آنم كه برد رشك بر امروز ديم * جانم خردم دلم ندانم كه چيم
چون پرسيدى با تو بگويم كه كيم * استاد سخن اثير اخسيكتيم
174 اثير الدّين اومانى
از فضلاى صاحب پايگاه و اسمش مولانا عبد اللّه از خاك پاك ولايت همدان و شاعريست فصاحت توامان مداح سليمان شاه حاكم كردستان . با كمال الدّين اسماعيل اصفهانى معاصر بوده و كسب كمالات در خدمت خواجه نصير الدّين طوسى نموده وفاتش در سنهء 656 و قريب به پنج هزار بيت ديوان دارد . از اشعار او آنچه ديده نوشته شد :
من قصائده
خيز و بزم سحر افروز كه وقت سحرست * افق مشرقى از عارض گل تازهترست
مى در جام چو عكس قمر اندر دل آب * دركش ار زان كه دلت خستهء دور قمرست
موسم خرمن گل اهل خرد غم نخورند * از پى حاصل عمرى كه چو گل در گذرست
شو چو سوسن ز غم بند زر آزاد از آنك * زرپرستى صفت نرگس كوته نظرست
تا توانى نفسى بىمى و معشوق مباش * كه تو را حاصل عمر از دوجهان اين قدرست
مى حرامست ولى اهل خرد را نسزد * عيب چيزى كه يكش عيب و هزارش هنرست