تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
آنم كه برد رشك بر امروز ديم * جانم خردم دلم ندانم كه چيم چون پرسيدى با تو بگويم كه كيم * استاد سخن اثير اخسيكتيم

174 اثير الدّين اومانى

از فضلاى صاحب پايگاه و اسمش مولانا عبد اللّه از خاك پاك ولايت همدان و شاعريست فصاحت توامان مداح سليمان شاه حاكم كردستان . با كمال الدّين اسماعيل اصفهانى معاصر بوده و كسب كمالات در خدمت خواجه نصير الدّين طوسى نموده وفاتش در سنهء 656 و قريب به پنج هزار بيت ديوان دارد . از اشعار او آنچه ديده نوشته شد :

من قصائده

خيز و بزم سحر افروز كه وقت سحرست * افق مشرقى از عارض گل تازه‌ترست مى در جام چو عكس قمر اندر دل آب * دركش ار زان كه دلت خستهء دور قمرست موسم خرمن گل اهل خرد غم نخورند * از پى حاصل عمرى كه چو گل در گذرست شو چو سوسن ز غم بند زر آزاد از آنك * زرپرستى صفت نرگس كوته نظرست تا توانى نفسى بىمى و معشوق مباش * كه تو را حاصل عمر از دوجهان اين قدرست مى حرامست ولى اهل خرد را نسزد * عيب چيزى كه يكش عيب و هزارش هنرست