تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
زند بر هشت جدول مسطرى يك خط خوش‌قامت * كه سر بر وى نهند آن هشتگانه از بن دندان

در نصيحت و موعظه گويد

اى عقل خنجر تو و ناوردگاه جان * بيرون جهان سمند مراد از پل جهان عنين رگيست دهر مده تاب در كمند * تر تردامنيست چرخ منه تير در كمان زلفى شكن كه روى نمايد درو يقين * راهى مرو كه باج ستاند درو گمان در گردن بتان نكنى دست همچو عقد * آوارگى نبرده چو گوهر ز خانمان دوران تفرقه‌ست چه فضل و چه اكتساب * طوفان آفتست چه بام و چه ناودان شبديز در مصاف طبيعت همىفگن * شهباز در هواى هويت همىپران گر بر كران شوى ز چليپاى لا إله * زنار برگشايدت إلّا اللّه از ميان هر خلعتى كه عشق به مقراض لا برد * چست آيد و تمام به بالاى عقل و جان خواهى كزين خلاب درآيى گلاب‌وار * يك‌ره چو گل متاب سر از تاب امتحان

و له ايضا

اى شمع زردروى كه در آب ديده‌اى * سرخيل عاشقان مصيبت رسيده‌اى فرهاد وقت خويشى مىسوز و مىگداز * تا خود چرا ز صحبت شيرين بريده‌اى يك شب سپند آتش هجران شوى چه باك * شش مه جمال وصل نه آخر تو ديده‌اى يارى به باد داده‌اى ارنه چرا چو من * بدرنگ و اشكبار و نزار و خميده‌اى آن را كه نور ديده گمان برده‌اى تو خود * دايم در آب ديده از آن نور ديده‌اى