زند بر هشت جدول مسطرى يك خط خوشقامت * كه سر بر وى نهند آن هشتگانه از بن دندان
در نصيحت و موعظه گويد
اى عقل خنجر تو و ناوردگاه جان * بيرون جهان سمند مراد از پل جهان
عنين رگيست دهر مده تاب در كمند * تر تردامنيست چرخ منه تير در كمان
زلفى شكن كه روى نمايد درو يقين * راهى مرو كه باج ستاند درو گمان
در گردن بتان نكنى دست همچو عقد * آوارگى نبرده چو گوهر ز خانمان
دوران تفرقهست چه فضل و چه اكتساب * طوفان آفتست چه بام و چه ناودان
شبديز در مصاف طبيعت همىفگن * شهباز در هواى هويت همىپران
گر بر كران شوى ز چليپاى لا إله * زنار برگشايدت إلّا اللّه از ميان
هر خلعتى كه عشق به مقراض لا برد * چست آيد و تمام به بالاى عقل و جان
خواهى كزين خلاب درآيى گلابوار * يكره چو گل متاب سر از تاب امتحان
و له ايضا
اى شمع زردروى كه در آب ديدهاى * سرخيل عاشقان مصيبت رسيدهاى
فرهاد وقت خويشى مىسوز و مىگداز * تا خود چرا ز صحبت شيرين بريدهاى
يك شب سپند آتش هجران شوى چه باك * شش مه جمال وصل نه آخر تو ديدهاى
يارى به باد دادهاى ارنه چرا چو من * بدرنگ و اشكبار و نزار و خميدهاى
آن را كه نور ديده گمان بردهاى تو خود * دايم در آب ديده از آن نور ديدهاى