بيچاره آن رونده كه اينجاش درنيافت * عون خداى عالم و فر خدايگان
قطب ظفر مظفر دين خسروى كه هست * بر آسمان به تيغ چو خورشيد كامران
روزى كه زردگل دمد از چهرهء دلير * نيلوفرى حسام شود ارغوان فشان
گيرد بناى مهلكه از مرد ارتفاع * افتد هواى معركه از گرد در هوان
دندان همىخزند دليران كه هين و هين * انگشت مىگزند نقيبان كه هان و هان
تيغت زبان شود همه آن لحظه و كند * از آسمان به فتح لواى تو ترجمان
چرخى فگنده در زه و ماهى فراز سر * برقى كشيده در كف و بادى به زير ران
آن روز خارپشت كنى خصم را به تير * همچون كشف نهاده سر اندر شكم نهان
در توحيد و تحقيق گويد
جهان را هم جهانبانيست پيدابين و پنهان دان * ز زير گنبد نيلى پديد آورده چاراركان
يكى چون عود پرورده دوم كافور حل كرده * سيم سيمابگونپرده چهارم لالهگون كتان
جهانى را به يك امر دو حرفى در وجود آورد * ز نيروى چهار اسباب زير گنبد گردان
يكى زان گوهر قابل دوم زان قوت فاعل * سيم زان حاجت سايل چهارم صورت الوان
ده و دو پيك را دايم رفاقت داده در يك جا * ازيشان چار نيكوكار باقى رند بىسامان
يكى كرّ نيوشنده دوم عريان پوشنده * سيم محرور جوشنده چهارم سابق الاقران
سپاهى سيصد و شصت و شش اندر خطهيى دايم * دو تعديل و دو تغيير آمده لشكرگه ايشان