تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
مرا نشانده به هجر و نشانه چه كاغذ * ز من بريده به قصد و بهانه چه تقصير علاج خويش ز من خواست تا به وجه فسوس * زمانه گفت : اسيرا قد التجا به امير نيافتم ز وفا بوى در بسيط عراق * هزار بار بجستم نقير تا قطمير گر اين ديار برين چاشنيست واى اميد * ور او به رنگ ديار خودست و اى اثير چو نبض واقعهء من طبيب عشق بديد * چه گفت گفت : كه اين ورطه‌ايست سخت خطير تو از حرارت دل گشته‌اى نحيف چو موى * تو از تحمل غم گشته‌اى نزار چو زير ضماد صبر همىكن بر اين دل مجروح * طلاى اشك همى كش بر اين رخ چو زرير بر اين معالجه گر به شدى شدى ور نه * برو بنال كه : يا جابرا لكل كسير فلك دو وقت به خصمان تو خطاب كند * بود بيان خطابش دو لفظ عكس‌پذير به وقت كودكى اى شيرتان حرام چو خون * به گاه خواجگى اى خونتان حلال چو شير

و له ايضا

بناميزد بناميزد زهى خورشيد گلرنگش * به خرواران شكر پنهان بود در پستهء تنگش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 379 | رضا قليخان هدايت