مرا نشانده به هجر و نشانه چه كاغذ * ز من بريده به قصد و بهانه چه تقصير
علاج خويش ز من خواست تا به وجه فسوس * زمانه گفت : اسيرا قد التجا به امير
نيافتم ز وفا بوى در بسيط عراق * هزار بار بجستم نقير تا قطمير
گر اين ديار برين چاشنيست واى اميد * ور او به رنگ ديار خودست و اى اثير
چو نبض واقعهء من طبيب عشق بديد * چه گفت گفت : كه اين ورطهايست سخت خطير
تو از حرارت دل گشتهاى نحيف چو موى * تو از تحمل غم گشتهاى نزار چو زير
ضماد صبر همىكن بر اين دل مجروح * طلاى اشك همى كش بر اين رخ چو زرير
بر اين معالجه گر به شدى شدى ور نه * برو بنال كه : يا جابرا لكل كسير
فلك دو وقت به خصمان تو خطاب كند * بود بيان خطابش دو لفظ عكسپذير
به وقت كودكى اى شيرتان حرام چو خون * به گاه خواجگى اى خونتان حلال چو شير
و له ايضا
بناميزد بناميزد زهى خورشيد گلرنگش * به خرواران شكر پنهان بود در پستهء تنگش