چه از دشنام او در جنگ گوش من شكر خايد * دهان برهم زنم گويم زهى شيرينى جنگش
چو زر فرزند سنگ آمد چرا مشفق نمىگردد * برين رخسارهء زرين دل بىرحم چون سنگش
دل و دينم به يغما برد و پس تاوانش بستانم * چو بر لشكر گه يغما حشر سازد شه زنگش
زرشك صورت او روح مانى آب شد جمله * بدان تا فرصتى يابد بشويد نقش ارژنگش
و له ايضا
دوش چو اين شهسوار چرمهء ابلق * از قربوس غروب گشت معلق
شام سيه گر به زيردست برون داد * مهرهء اصفر ز طرف رقعه ازرق
سقف جهانپوش پر ز نرگسه ديدم * چون طبق سبز پرزراير زيبق
گشت پديد از نقاب گيسوى ظلمت * گردن اين رخش تيزگام مطوق
همچو نشان حق از ميانهء باطل * يا چو خيال صواب در دل احمق
با فلكم زين قبل مناظره افتاد * ورچه مقالات هر دو بود مصدق
گفتمش اين حلقه چيست گوش فلك را * گفت كه نعل سمند صدر موفق
بار معانى دو مغزه بست چو بادام * هركه به مدحش دهان گشاد چو فستق
موسم بادهست و كار باده درين فصل * از همگان لايق آمد و ز تو اليق
باربدى را بخوان كه زير نزارش * زار بنالد چو عاشقان مشوق
فتنهء او در غنا چو حكم تو جارى * زخمهء او بر نوا چو امر تو مطلق
ساقى گلرخ به دست بادهء گلرنگ * ماه مدوّر نهان به مشك محلّق
طرف لبش خالى از هلال مقير * گرد گلش گردى از عبير مسحق