تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
عنقا گه تفرد و شهباز در عجل * هدهد گه فراست و طاوس در فخار همراه فال نيك و قلاووز بخت نيك * تا بارگاه صدر سلاطين روزگار

و له ايضا

در چنين سرما چه بهتر گوهرى كز تاب او * روز محشر الامان گويند سكان سعير ديوسارى كز سفاهت در قدم دارد قعود * اژدهايى كز مهابت در زفر دارد زفير سركش و تند و تنك چون عقل و طبع بىخرد * روشن و پاك و سبك چو راى مرد بىنظير

و له

همى نفرنفر آيد بلا به ساحت من * ازين نفرنفر اى دوستان نفيرنفير چو چرخ بىسر و پايم چو خاك بىدل و زور * ز خاك ديرنشين وز چرخ زود مسير فلك به تعزيت عمر من درين ماتم * قباى سادهء خود را فروزده است به قير غبار ركضت اين ابلق سوارشكن * ببرد خواب و قرارم ز ديدگان قرير چمانهء فلك از صفو خرميست تهى * خزانهء زمى از نقد مردميست فقير مخواه شير ز فرزندخواره مادر طبع * چو شير گشت عذارت بدار دست ز شير
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 377 | رضا قليخان هدايت