عنقا گه تفرد و شهباز در عجل * هدهد گه فراست و طاوس در فخار
همراه فال نيك و قلاووز بخت نيك * تا بارگاه صدر سلاطين روزگار
و له ايضا
در چنين سرما چه بهتر گوهرى كز تاب او * روز محشر الامان گويند سكان سعير
ديوسارى كز سفاهت در قدم دارد قعود * اژدهايى كز مهابت در زفر دارد زفير
سركش و تند و تنك چون عقل و طبع بىخرد * روشن و پاك و سبك چو راى مرد بىنظير
و له
همى نفرنفر آيد بلا به ساحت من * ازين نفرنفر اى دوستان نفيرنفير
چو چرخ بىسر و پايم چو خاك بىدل و زور * ز خاك ديرنشين وز چرخ زود مسير
فلك به تعزيت عمر من درين ماتم * قباى سادهء خود را فروزده است به قير
غبار ركضت اين ابلق سوارشكن * ببرد خواب و قرارم ز ديدگان قرير
چمانهء فلك از صفو خرميست تهى * خزانهء زمى از نقد مردميست فقير
مخواه شير ز فرزندخواره مادر طبع * چو شير گشت عذارت بدار دست ز شير