تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
ز آه سينهء من مانده جرم گردون خشك * ز اشك ديدهء من گشته روى هامون تر به زير زخم تو گويى دونده چون كوكب * به زير ران تو خنگى جهنده چون صرصر خجسته طلعت و خورشيدفر و گردون‌سير * بزرگ هيئت و هامون‌گذار و كه‌پيكر قضا به سرعت و زهره به شكل و ماه به فعل * خرد به دانش و خارا به سم و خاره به بر زمين به قوت سمّش چو سرمه در هاون * حجر ز آتش نعلش چو پنبه بر آذر به اختصار مراحل چو در شمر ماهى * به انقطاع منازل چو بر فلك اختر تو بر فرازش چون آفتاب بر گردون * روان شده سوى درگاه آفتاب بشر محمد بن محمد كه در كياست او * فلك نيافت محمد وراى پيغمبر

و له ايضا

چون خوش و خرم شدم وقت سحر در چمن * گلبن رعنا و يار ساقى زيبا و من پيش گل روى دوست خنده‌زنان آمدند * از طرفى ارغوان وز طرفى ياسمن باده چو او روح‌بخش جرعه چو من اشك‌بار * صبح چو او درفشان شمع چو من در لگن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 372 | رضا قليخان هدايت