ز آه سينهء من مانده جرم گردون خشك * ز اشك ديدهء من گشته روى هامون تر
به زير زخم تو گويى دونده چون كوكب * به زير ران تو خنگى جهنده چون صرصر
خجسته طلعت و خورشيدفر و گردونسير * بزرگ هيئت و هامونگذار و كهپيكر
قضا به سرعت و زهره به شكل و ماه به فعل * خرد به دانش و خارا به سم و خاره به بر
زمين به قوت سمّش چو سرمه در هاون * حجر ز آتش نعلش چو پنبه بر آذر
به اختصار مراحل چو در شمر ماهى * به انقطاع منازل چو بر فلك اختر
تو بر فرازش چون آفتاب بر گردون * روان شده سوى درگاه آفتاب بشر
محمد بن محمد كه در كياست او * فلك نيافت محمد وراى پيغمبر
و له ايضا
چون خوش و خرم شدم وقت سحر در چمن * گلبن رعنا و يار ساقى زيبا و من
پيش گل روى دوست خندهزنان آمدند * از طرفى ارغوان وز طرفى ياسمن
باده چو او روحبخش جرعه چو من اشكبار * صبح چو او درفشان شمع چو من در لگن