تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠

و له

ساقيا صبحست و پرده راهوى و من خراب * رحم كن بر جان من در مگذران از من شراب تا به سعى جام مى چون شمع پيش روى يار * يك‌زمان بر خود بگريم بعد از آن سوزم به تاب ويژه در اين دم كه مىشويد به آب چشم ابر * باد مشكين چون عروسان پاى گلبن با گلاب پاى بلبل بر درخت ارغوان مرجان سپر * دست گلچين در حدود بوستان بيجاده ياب در بر لاله نظير كسوت نوشيروان * بر سر گلبن نشان افسر افراسياب دستت ار بر سرو سايد دلبرى دان با قبا * چشمت ار بر غنچه افتد لعبتى دان با نقاب لشكر مير زمن گر نيست زين‌سان كى زده‌ست * گرد صحرا خيمه‌ها لاله طناب اندر طناب مردمى هر ساعتى دستش ببوسد چون عنان * سرورى هر لحظه‌اى پايش بگيرد چون ركاب

فى الحقائق و المواعظ و النصائح

اى جانت از جفاى جهان آمده به لب * يك‌ره نشاط كن به‌سوى عالم طرب يك شب بسوز روز كن و صبحدم برس * جايى كه نيست دردسر هيچ روز و شب روزى هزار چهرهء گلگون به زخم دست * نيلى شدست زين فلك نيلگون سلب اين از فلك بنالد و با من كند عتاب * آن از جهان برنجد و بر من كند غضب گاهم حكيم خواند و گاهى دروغ‌گوى * امروز بو تراب و دگر روز بولهب بىآب شد زبان عرب نزد من بلى * از ننگ يك جهان ادب‌آموز بىادب