و له
ساقيا صبحست و پرده راهوى و من خراب * رحم كن بر جان من در مگذران از من شراب
تا به سعى جام مى چون شمع پيش روى يار * يكزمان بر خود بگريم بعد از آن سوزم به تاب
ويژه در اين دم كه مىشويد به آب چشم ابر * باد مشكين چون عروسان پاى گلبن با گلاب
پاى بلبل بر درخت ارغوان مرجان سپر * دست گلچين در حدود بوستان بيجاده ياب
در بر لاله نظير كسوت نوشيروان * بر سر گلبن نشان افسر افراسياب
دستت ار بر سرو سايد دلبرى دان با قبا * چشمت ار بر غنچه افتد لعبتى دان با نقاب
لشكر مير زمن گر نيست زينسان كى زدهست * گرد صحرا خيمهها لاله طناب اندر طناب
مردمى هر ساعتى دستش ببوسد چون عنان * سرورى هر لحظهاى پايش بگيرد چون ركاب
فى الحقائق و المواعظ و النصائح
اى جانت از جفاى جهان آمده به لب * يكره نشاط كن بهسوى عالم طرب
يك شب بسوز روز كن و صبحدم برس * جايى كه نيست دردسر هيچ روز و شب
روزى هزار چهرهء گلگون به زخم دست * نيلى شدست زين فلك نيلگون سلب
اين از فلك بنالد و با من كند عتاب * آن از جهان برنجد و بر من كند غضب
گاهم حكيم خواند و گاهى دروغگوى * امروز بو تراب و دگر روز بولهب
بىآب شد زبان عرب نزد من بلى * از ننگ يك جهان ادبآموز بىادب