تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
اى جويبار تا دم ديمه خريده‌اى * از فرق تا قدم همه تن در سلاسلى ديدى كه گرد صفحهء تقويم باغ را * شنگرف و لاجورد رقومى و جدولى اكنون ببين كه در شمر و ساحت چمن * تختى ز سيم خام و بساطى مكللى

و له

صبحست در ده اى صنم ماه‌چهره مى * برخيز و آفتاب ببين در صفاى دى بنماى رخ كه طيره ماهست اى غلام * پيش آرمى كه وقت صبوحست يا صبى گر لاف نيكويى نزدى با رخ تو بدر * طومار حسن او نشدى ز آفتاب طى ور مهر در كمان ز رخت تير يافتى * فصل بهار روى نمودى ز ماه دى

172 اشرفى سمرقندى

اسمش سيد معين الدّين ، اعلم علما و افضل فضلاى زمان خود بوده مجموعهء كمالات نفسانى و روحانى و صاحب حالات ملكى و انسانى بوده و در سنهء 590 در سمرقند رحلت نموده از اشعار او نوشته مىشود :
يا رب سببى ساز كه آن سرو روان را * آرد بر ما چرخ علىرغم جهان را خواهم كه فراوان بكشم بار جفايش * ليكن نتوانم كه ز تن برده توان را گر هيچ نديدم به مراد دل خويشش * معذور بود ز آنكه نبينند روان را بگشاد مرا اين دل خون گشته چو ديدم * در خنده گشاده دو لب آن تنگ دهان را