اى جويبار تا دم ديمه خريدهاى * از فرق تا قدم همه تن در سلاسلى
ديدى كه گرد صفحهء تقويم باغ را * شنگرف و لاجورد رقومى و جدولى
اكنون ببين كه در شمر و ساحت چمن * تختى ز سيم خام و بساطى مكللى
و له
صبحست در ده اى صنم ماهچهره مى * برخيز و آفتاب ببين در صفاى دى
بنماى رخ كه طيره ماهست اى غلام * پيش آرمى كه وقت صبوحست يا صبى
گر لاف نيكويى نزدى با رخ تو بدر * طومار حسن او نشدى ز آفتاب طى
ور مهر در كمان ز رخت تير يافتى * فصل بهار روى نمودى ز ماه دى
172 اشرفى سمرقندى
اسمش سيد معين الدّين ، اعلم علما و افضل فضلاى زمان خود بوده مجموعهء كمالات نفسانى و روحانى و صاحب حالات ملكى و انسانى بوده و در سنهء 590 در سمرقند رحلت نموده از اشعار او نوشته مىشود :
يا رب سببى ساز كه آن سرو روان را * آرد بر ما چرخ علىرغم جهان را
خواهم كه فراوان بكشم بار جفايش * ليكن نتوانم كه ز تن برده توان را
گر هيچ نديدم به مراد دل خويشش * معذور بود ز آنكه نبينند روان را
بگشاد مرا اين دل خون گشته چو ديدم * در خنده گشاده دو لب آن تنگ دهان را