تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
به جاى لؤلؤ خونابه از دهان صدف * به جاى گوهر خاكستر از عروق جبال هميشه تا بود اندر زبان مردم دهر * حديث حاتم طايى و نام رستم زال تو را و خصم تو را باد لازم شب و روز * بقا و صحت و دولت بلا و سنگ و نكال

در مدح سلطان گفته به دو بحر خوانده مىشود

بر اوج گنبد گردون ز موج لجهء عالم * چو جرم زهره و تيرست عين كوثر و زمزم فروغ ساغر صهبا ز بزم داور گيتى * شعاع گوهر خنجر ز رزم خسرو اعظم سپهر اختر شاهان جهان كشور شاهى * مدار مركز تكوين مراد گوهر آدم خديو دودهء سلجوق شاه عالم عادل * پناه جنبش گردون قواى عنصر عالم مريض قوت دين را دوام عدل تو عيسى * مسيح راحت جان را نسيم لطف تو مريم سواد ديدهء گردون ز عكس روى تو روشن * اساس خطهء اركان به سعى حكم تو محكم ز آب تيغ تو آتش ز تاب خشم تو زهره * فسرده در دم ثعبان دريده در تن ضيغم خلاف حضرت تو موى كرده بر تن اعدا * زياد رمح تو افعى ز بيم تيغ تو ارقم

و له ايضا

دهان تنگ آن دلبر وجودست و عدم با هم * كه هست و نيست در وصفش كجا و كو و كيف و كم گرش گويم كه موجودست در تقرير كو پاسخ * گرم خواهند برهان مىنيارم زد ز برهان دم و گر گويمش معدومست عقلم باز مىگويد * كه هرگز كى زند معدوم كار عالمى برهم