به جاى لؤلؤ خونابه از دهان صدف * به جاى گوهر خاكستر از عروق جبال
هميشه تا بود اندر زبان مردم دهر * حديث حاتم طايى و نام رستم زال
تو را و خصم تو را باد لازم شب و روز * بقا و صحت و دولت بلا و سنگ و نكال
در مدح سلطان گفته به دو بحر خوانده مىشود
بر اوج گنبد گردون ز موج لجهء عالم * چو جرم زهره و تيرست عين كوثر و زمزم
فروغ ساغر صهبا ز بزم داور گيتى * شعاع گوهر خنجر ز رزم خسرو اعظم
سپهر اختر شاهان جهان كشور شاهى * مدار مركز تكوين مراد گوهر آدم
خديو دودهء سلجوق شاه عالم عادل * پناه جنبش گردون قواى عنصر عالم
مريض قوت دين را دوام عدل تو عيسى * مسيح راحت جان را نسيم لطف تو مريم
سواد ديدهء گردون ز عكس روى تو روشن * اساس خطهء اركان به سعى حكم تو محكم
ز آب تيغ تو آتش ز تاب خشم تو زهره * فسرده در دم ثعبان دريده در تن ضيغم
خلاف حضرت تو موى كرده بر تن اعدا * زياد رمح تو افعى ز بيم تيغ تو ارقم
و له ايضا
دهان تنگ آن دلبر وجودست و عدم با هم * كه هست و نيست در وصفش كجا و كو و كيف و كم
گرش گويم كه موجودست در تقرير كو پاسخ * گرم خواهند برهان مىنيارم زد ز برهان دم
و گر گويمش معدومست عقلم باز مىگويد * كه هرگز كى زند معدوم كار عالمى برهم