نه عقل از كنه او واقف نه علم از قعر او آگه * نه كيفيت در آن وادى نه ماهيت در آن اقصى
در مدح سلطان گويد
ترك من پوشد ز آتش پرنيان بر روى آب * ماه من بندد ز سنبل سايبان بر آفتاب
سنبل او مهرپرور مهر او سنبلپناه * آب او در عين آتش آتش او عين آب
در دل و چشمم ز عكس آب آتش موج او * آتشى افروخته صبرست و آبى تيره خواب
پيش تاب آتش رخسار و بيخ سنبلش * همچو سنبل پر ز پيچم همچو آتش پر ز تاب
لعل او راحست و خون در ديدهء من زو مدام * جزع او مستست و دل در سينهء من زو خراب
نرگس پيمانشكن در سايهء مشكين هلال * غنچهء شكر فشان پيرايهء درّ خوشاب
اى ز غنچهء نرگست هم مست مى هم مست سحر * اى ز لاله سنبلت هم پر ز چين هم پر ز تاب
سنبلت خورشيدساى و نرگست سحرآزماى * غنچهات ياقوت پيكر لالهات سنبل نقاب
ماه گردون هر زمان از مهر ماه روى توست * همچو مهر از راى خورشيد زمين اندر حجاب