تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
نه عقل از كنه او واقف نه علم از قعر او آگه * نه كيفيت در آن وادى نه ماهيت در آن اقصى

در مدح سلطان گويد

ترك من پوشد ز آتش پرنيان بر روى آب * ماه من بندد ز سنبل سايبان بر آفتاب سنبل او مهرپرور مهر او سنبل‌پناه * آب او در عين آتش آتش او عين آب در دل و چشمم ز عكس آب آتش موج او * آتشى افروخته صبرست و آبى تيره خواب پيش تاب آتش رخسار و بيخ سنبلش * همچو سنبل پر ز پيچم همچو آتش پر ز تاب لعل او راحست و خون در ديدهء من زو مدام * جزع او مستست و دل در سينهء من زو خراب نرگس پيمان‌شكن در سايهء مشكين هلال * غنچهء شكر فشان پيرايهء درّ خوشاب اى ز غنچهء نرگست هم مست مى هم مست سحر * اى ز لاله سنبلت هم پر ز چين هم پر ز تاب سنبلت خورشيدساى و نرگست سحرآزماى * غنچه‌ات ياقوت پيكر لاله‌ات سنبل نقاب ماه گردون هر زمان از مهر ماه روى توست * همچو مهر از راى خورشيد زمين اندر حجاب