تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠

در تحقيق و حكمت فرمايد

سحرگه در جهان جان به عون مبدع اشيا * مسافت قطع مىكردم ز لا تا حضرت الا جهان را مركزى ديدم محيطش دور پرگارى * كه كردى آخر هر دور از دور دگر مبدا كواكب را چنان ديدم روان بر صفحهء گردون * كه از سيماب گويى چند در مىدانى از مينا يكى چون كاسهء سيمين ميان نيلگون وادى * يكى چون زورق زرين درون نيلگون دريا يكى چون لعل‌فام آتش ولى در آبگون مجمر * يكى چون زمردين ساغر ولى پر ز آتشين صهبا يكى چون جوهر سيماب در زرنيخ‌گون پنگان * يكى چون لالهء نعمان يكى چون لؤلؤ لالا از ايشان چون گذر كردم به معنى عالمى ديدم * كه اجرام سماوى را مدبر بود ز استيلا بساطش بىزمين خرم فضايش بىهوا دلكش * ازو هم بىخبر واقف ازو هم بىصور زيبا وراى آن جهان ديگر سپهرى نامور ديدم * كه بودى آفرينش را فرود قدر او مأوا به قوت آخرين جوهر به جوهر اولين قوت * به برهان علت معنى به معنى حكمت اسما به او قايم همه اعراض و او در معرض عرفان * همه محتاج عون او و او در عين استغنا از آنجا چون گذر كردم ز حيرت واديى ديدم * زوال عقل را مولد كمال عشق را منشا