و له
از كبر مدار هيچ در سر هوسى * كز كبر به جايى نرسيدست كسى
چون زلف بتان شكستگى عادت كن * تا صيد كنى هزار دل در نفسى
و له
اى نسخهء نامهء الهى كه تويى * اى آينهء جمال شاهى كه تويى
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى
* * *
مردى بايد بلندهمت مردى * زين واقعه ديدهء خرد پروردى
كو را ز تعلقات اين تودهء خاك * بر دامن همت ننشيند گردى
* * *
كم گوى و جز از مصلحت خويش مگوى * وز هرچه نپرسدت كسى بيش مگوى
گوش تو دو دادند و زبان تو يكى * « يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگوى »
171 امامى هروى
از فضلا و علماى روزگار و معاصر سلاطين اتابكيهء فارس و كرمان و مداح ايشان بوده به اين دليل كه در كرمان توطن نموده بعضى او را كرمانى خواندهاند و برخى به دو امامى : يكى كرمانى و ديگرى هروى قايل شدهاند اما يكى است و در سنهء 676 در اصفهان وفات يافته شاعرى شيرينبيان بوده و اشعار خوب دارد و ديوانش از دو هزار بيت متجاوز است و از آن جمله است :