از برون در ميان بازارم * وز درون خلوتيست با يارم
كس نبيند جمال سلوت من * ره نداند كسى به خلوت من
باز ازين ديو عشوه ده لا حول * من و نزديك او درشتى قول
كيستم من كه دم توانم زد * يا درين ره قدم توانم زد
سالها اشك ديده پالودم * روزها از طلب نياسودم
به جوانى چو زال پير شدم * كه چو سيمرغ گوشهگير شدم
از گناه ارچه جرمناك شويم * چون به دريا رسيم پاك شويم
چه بگويم كه و كدام ببخش * اى تمامى تو را تمام بخش
169 افضل الدّين نابقى
نام نامى و اسم گرامى او حسن بن احمد قدس سره [ اين ] رباعى [ از ] بهترين رباعياتست .
اى در سر هركسى ز سوداى تو شور * نزديك تو مفلس و توانگر همه عور
خود با همه در حديث و گوش همه كر * خود با همه در حضور و چشم همه كور
170 افضل الدّين كاشانى
به بابا افضل معروف است و به صفت ترك و تجريد و معرفت و حكمت و توحيد موصوف بعضى گفتهاند خالوى خواجه نصير الدّين طوسيست . در هر صورت خواجه نصير الدّين با آن فضل و كمال و جاه و جلال كه داشته نهايت محبت و اخلاص نيت به بابا افضل ، مرعى مىفرموده در فتنهء هلاكو خان به جهت بابا كاشان را حفظ نموده و در مدح افضل الدّين گفته :