تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
وزرا ملك را امينانند * كارفرماى دولت اينانند وزرايى كه مركز جاهند * آسمان قبول را ماهند گر نسازند كار درويشان * وزر باشد وزارت ايشان چه جنايت بتر ز خون خوردن * و آنگه از حلق هر زبون خوردن تو نترسى كه باغ سازى و تيم * خرج آن جمله از خراج يتيم باغ خود را نچيده گل بيوه * برده سرهنگ هيزم و ميوه پيرزن نيم‌شب كه آه كند * روى هفت آسمان سياه كند بس‌كه ديدم دعاى پيرزنان * كه فروريخت خون تيرزنان گر به يك حبه ظلم‌ورزى تو * به حقيقت جوى نيرزى تو مهل اى خواجه كاين زبون‌گيران * شهر وارون كنند و ده ويران پيش سلطان خشمناك مرو * در دم پنجهء هلاك مرو

در نصيحت و موعظه گويد

موج درياست قربت شاهان * خشم ايشان بلاى ناگاهان شاه را بىنفاق طاعت كن * به قبولى ازو قناعت كن جهد كن تا به ناكس و اوباش * نكنى سرّ مملكت را فاش باد سر خاكسار خواهد بود * باده‌خور خاك‌خوار خواهد بود كم شنيدم كه مرد آهسته * گردد از خوى خويشتن خسته در هنر بس پدر كه داد دهد * پسر از مستيش به باد دهد هركه بالاترست منزل او * به تواضع رغوب‌تر دل او

در مذمت شراب

قرب سلطان مبارك آن كس راست * كه كند كار مستمندى راست هوشيارى تو به كه بيهوشى * هوش‌دارى چو باده كم نوشى مى سرخت نمد فروش كند * بنگ سبزت گليم‌پوش كند