وزرا ملك را امينانند * كارفرماى دولت اينانند
وزرايى كه مركز جاهند * آسمان قبول را ماهند
گر نسازند كار درويشان * وزر باشد وزارت ايشان
چه جنايت بتر ز خون خوردن * و آنگه از حلق هر زبون خوردن
تو نترسى كه باغ سازى و تيم * خرج آن جمله از خراج يتيم
باغ خود را نچيده گل بيوه * برده سرهنگ هيزم و ميوه
پيرزن نيمشب كه آه كند * روى هفت آسمان سياه كند
بسكه ديدم دعاى پيرزنان * كه فروريخت خون تيرزنان
گر به يك حبه ظلمورزى تو * به حقيقت جوى نيرزى تو
مهل اى خواجه كاين زبونگيران * شهر وارون كنند و ده ويران
پيش سلطان خشمناك مرو * در دم پنجهء هلاك مرو
در نصيحت و موعظه گويد
موج درياست قربت شاهان * خشم ايشان بلاى ناگاهان
شاه را بىنفاق طاعت كن * به قبولى ازو قناعت كن
جهد كن تا به ناكس و اوباش * نكنى سرّ مملكت را فاش
باد سر خاكسار خواهد بود * بادهخور خاكخوار خواهد بود
كم شنيدم كه مرد آهسته * گردد از خوى خويشتن خسته
در هنر بس پدر كه داد دهد * پسر از مستيش به باد دهد
هركه بالاترست منزل او * به تواضع رغوبتر دل او
در مذمت شراب
قرب سلطان مبارك آن كس راست * كه كند كار مستمندى راست
هوشيارى تو به كه بيهوشى * هوشدارى چو باده كم نوشى
مى سرخت نمد فروش كند * بنگ سبزت گليمپوش كند