منتخب موسوم به جام جم
ويحك اى قبهء زمرد رنگ * كه ز جانم همىزدايى زنگ
بادهيى گر نخوردهاى ز كجاست * كه چو فرزين همىروى چپ و راست
مىنمايد كه نطق و جانت هست * روشى دارى و روانت هست
گر چو دانا به عمر پيرت گفت * رو كه از صد گلت يكى نشكفت
در چه كارى كه خود درنگت نيست * يا چه چيزى كه هيچ رنگت نيست
ديده آب معلقت داند * وهم درياى زيبقت خواند
هم به دشت تو گاو در غله * هم به كوى تو گرگ در گله
تو و آن اختران پرگاله * باغ پرميوه دشت پرلاله
چارعنصر ز گردشت زاده * تيره و روشن و نر و ماده
تنت از خرق و التيام برى * نفست از شهوت و خصام برى
گشته مبنى دوام انجم تو * ز اعتدال مزاج پنجم تو
رخ در آسودگى ندارى هيچ * خبر از سودگى ندارى هيچ
مىكنى در جهان اثر بىخواست * خواهشت را به كس نگويى راست
كسى از سرّ دورت آگه نيست * هيچ دانا ز غورت آگه نيست
در ندارى كه آيمت بر بام * پر ندارى كه آرمت در دام
چيستند اين بتان رنگارنگ * كه در آغوششان كشيدى تنگ
دايم اين شمعها فروزنده * بنكاهند هيچ و سوزنده
سبزهء اين چمن دروده نشد * وز بهارش گلى ربوده نشد
نو عروسان كهنه كاشانه * خوشخرامند خانه در خانه
همه كمگوى و پر نيوشيده * مهر پيدا و چهره پوشيده
در شبستان چرخ دولابى * چشمشان گشته مست بىخوابى
ساقى ارصاف نيست زان دردى * قدحى ده كه خواب من بردى