تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠

منتخب موسوم به جام جم

ويحك اى قبهء زمرد رنگ * كه ز جانم همىزدايى زنگ باده‌يى گر نخورده‌اى ز كجاست * كه چو فرزين همىروى چپ و راست مىنمايد كه نطق و جانت هست * روشى دارى و روانت هست گر چو دانا به عمر پيرت گفت * رو كه از صد گلت يكى نشكفت در چه كارى كه خود درنگت نيست * يا چه چيزى كه هيچ رنگت نيست ديده آب معلقت داند * وهم درياى زيبقت خواند هم به دشت تو گاو در غله * هم به كوى تو گرگ در گله تو و آن اختران پرگاله * باغ پرميوه دشت پرلاله چارعنصر ز گردشت زاده * تيره و روشن و نر و ماده تنت از خرق و التيام برى * نفست از شهوت و خصام برى گشته مبنى دوام انجم تو * ز اعتدال مزاج پنجم تو رخ در آسودگى ندارى هيچ * خبر از سودگى ندارى هيچ مىكنى در جهان اثر بىخواست * خواهشت را به كس نگويى راست كسى از سرّ دورت آگه نيست * هيچ دانا ز غورت آگه نيست در ندارى كه آيمت بر بام * پر ندارى كه آرمت در دام چيستند اين بتان رنگارنگ * كه در آغوششان كشيدى تنگ دايم اين شمعها فروزنده * بنكاهند هيچ و سوزنده سبزهء اين چمن دروده نشد * وز بهارش گلى ربوده نشد نو عروسان كهنه كاشانه * خوش‌خرامند خانه در خانه همه كم‌گوى و پر نيوشيده * مهر پيدا و چهره پوشيده در شبستان چرخ دولابى * چشمشان گشته مست بىخوابى ساقى ارصاف نيست زان دردى * قدحى ده كه خواب من بردى