تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
جز يكى نيست صورت خواجه * كثرت از آينه‌ست و آينه‌دار آب و آينه پيش گير و ببين * كه يكى چون دو مىشود به شمار سكهء شاه و نقش سكه يكيست * عدد از درهم است و از دينار نقطه‌اى را هزار دايره است * گر قدم پيشتر نهد پرگار الف است اول حروف و حروف * بر الف جمله مىكنند مدار هم به درياست بازگشت نمى * كه ز دريا جدا شود به بخار به نهايت رسان تو خط وجود * نقطهء اصل از انتها بردار تا بدانى كه نيست جز يك نور * وان دگر سايهء در و ديوار همه عالم نشان صورت اوست * باز جوييد يا اولو الابصار همه تسبيح او همىگويند * ريگ در دشت و سنگ در كهسار جمله با او درين مناجاتند * خواه موسى و خواه موسيقار همه پويندگان اين راهند * همه جويندگان آن ديدار رفته شد باغ و خفته شد فتنه * سفته شد در و گفته شد اسرار

و له ايضا

مردم نشسته فارغ و من در بلاى دل * دل دردمند شد ز كه جويم دواى دل از من نشان دل طلبيدند بيدلان * من نيز بىدلم چه نوازم نواى دل رمزى بگويمت ز دل ار بشنوى به جان * بگذر ز جان كه زود ببينى لقاى دل گر در دل تو جاى كسى هست غير دوست * فارغ نشين كه هيچ نكردى به جاى دل دل عرش مطلقست و بر او استواى حق * زينجا درست كن به قياس استواى دل