جز يكى نيست صورت خواجه * كثرت از آينهست و آينهدار
آب و آينه پيش گير و ببين * كه يكى چون دو مىشود به شمار
سكهء شاه و نقش سكه يكيست * عدد از درهم است و از دينار
نقطهاى را هزار دايره است * گر قدم پيشتر نهد پرگار
الف است اول حروف و حروف * بر الف جمله مىكنند مدار
هم به درياست بازگشت نمى * كه ز دريا جدا شود به بخار
به نهايت رسان تو خط وجود * نقطهء اصل از انتها بردار
تا بدانى كه نيست جز يك نور * وان دگر سايهء در و ديوار
همه عالم نشان صورت اوست * باز جوييد يا اولو الابصار
همه تسبيح او همىگويند * ريگ در دشت و سنگ در كهسار
جمله با او درين مناجاتند * خواه موسى و خواه موسيقار
همه پويندگان اين راهند * همه جويندگان آن ديدار
رفته شد باغ و خفته شد فتنه * سفته شد در و گفته شد اسرار
و له ايضا
مردم نشسته فارغ و من در بلاى دل * دل دردمند شد ز كه جويم دواى دل
از من نشان دل طلبيدند بيدلان * من نيز بىدلم چه نوازم نواى دل
رمزى بگويمت ز دل ار بشنوى به جان * بگذر ز جان كه زود ببينى لقاى دل
گر در دل تو جاى كسى هست غير دوست * فارغ نشين كه هيچ نكردى به جاى دل
دل عرش مطلقست و بر او استواى حق * زينجا درست كن به قياس استواى دل