تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
گر مىبخشند پادشاهان دينار * جان مىبخشد خسرو عادل دينار

168 اوحدى مراغه‌اى مشهور به اصفهانى

اصل آن جناب از مراغه بود چون در انجام عمر در اصفهان زيسته و هم در آنجا درگذشته اصفهانيش خوانند و نسبت ارادت به شيخ اوحد الدّين ابو حامد كرمانى مذكور داشته و بدين نسبت اوحدى تخلص كرده ظهورش به روزگار دولت سلاطين ترك بوده و مثنوى جام جم را به نام ابو سعيد خان تمام فرموده ديوانش قريب به شش هفت هزار بيت از قصايد و غزليات و قطعه و رباعيات ديده شد مشرب عالى دارد وفاتش در سنهء 554 . لختى از قصايد و رباعيات و مثنوى جام جم آن جناب انتخاب مىشود :
سر پيوند ما ندارد يار * چون توان شد ز وصل برخوردار همدمى نيست تا بگويم راز * خلوتى نيست تا بگريم زار در خروشم ز صيت آن معشوق * در سماعم ز صوت آن مزمار مطربم پرده‌ها همىسازد * كه در آن پرده نيست كس را بار همه مستان درآمدند به هوش * مست ما خود نمىشود هشيار چيست اين ناله و فغان در شهر * چيست اين شور و فتنه در بازار تو گمانى كه مىرسد معشوق * او نشانى كه مىرود دلدار همه در جست‌وجوى و او غافل * همه در گفت‌وگوى و او بيزار نار در زن به خرمن تشويش * بار بر نه ز مكمن انكار خانه در بيشهء الهى بر * سنگ بر شيشهء ملاهى بار در سواد سه نقش كش خامه * بر در چار طبع زن مسمار اين مثلث بنه بر آتش شك * وان مربع بريز در مضمار با غبارند شاه و لشكر باش * تا برون آيد آن علم ز غبار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 347 | رضا قليخان هدايت