تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥

صفت نفس فانيه

چون ديده برفت و من بماندم * زان بيش نديدم و نراندم تن بىمن شد به كلى از من * تا بىمن و من بماند ذو المن من تا من بود بود ساقى * چون فانى گشت گشت باقى تا ديده به جاى بد همىديد * چون ديده نماند گوش نشنيد چون ديده و گوش كور و كر گشت * گفتار هبا زبان هدر گشت زين حال پس از كسى نشان داد * بخشندهء عقل نطق جان داد وان نكته كه اين‌چنين نكو گفت * چون من نبدم بدانكه او گفت خود گفت حقيقت و خود اشنيد * روى كه خود نمود خود ديد پس باش يقين كه نيست و اللّه * موجود حقيقىاى سوى اللّه

167 احمد بن ابو حامد الكرمانى

از فضلاى گرانمايه و مترسلين بلندپايهء عهد خود بوده است . موطنش بردسير و كوبنان و در آن ولايت به علم و فضل و حكمت طبيعى نادرهء دوران . در اختتام دولت ملوك سلاجقهء كرمان و انقلاب و اختلال امورات آن سامان - در سنهء 558 - به يزد مهاجرت نموده و در ابتداى ورود ملك عماد الدّين مشهور به ملك دينار از قوم غراقز تركمانيه حسب الامر به موطن بازگشته رسالهء « عقد العلى للموقف الاعلى » در مدح ملك و وزير و شرح حال خود مرقوم داشته رساله‌ايست منشيانه و در كمال امتياز و گاهى نظمهاى عربى و فارسى منظوم مىنموده بعضى از آنها بعضى قلمى مىشود . در شهور سنهء 562 درگذشت . در مدح عماد الدّين ملك دينار گفته :
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 345 | رضا قليخان هدايت