قصيده
پردهء نيلى حجاب چهرهء خور كردهاند * سرمهء مشكين شب در چشم اختر كردهاند
وه كه نقاشان شب بر سقف طاق لاجورد * از بدائع خوردهكاريهاى بىمر كردهاند
بر جبين زهره سمط در ز پروين بستهاند * وز مه نو حلقه در گوش دو پيكر كردهاند
اين بريدان كواكب بوده رهزن بر خليل * در ره صورتگرى تعليم آزر كردهاند
بر فلك انجيل مىخواند مگر هر شب مسيح * وين چراغ بيشمار از بهر آن بركردهاند
خرگه شب را به شمع اختران آراسته * بر مثال حضرت سلطان اكبر كردهاند
بو المظفر خسرو عادل عماد دين حق * آنكه ملكش حارس شرع پيمبر كردهاند
سايهء يزدان كه اهل دين به معيار خرد * طاعتش با طاعت يزدان برابر كردهاند
زيركان در ششجهت تا سير حكمش ديدهاند * چارتكبير فنا بر ملك سنجر كردهاند
و له ايضا
از وزر بترسم و وزيرى نكنم * ميرم به گرسنگى و ميرى نكنم
با آنكه دو بئرست دو حضرت در يزد * در قعر دو بئر من دبيرى نكنم
* * *
زد تيغ ملك در دل دشمن دى نار * با دولت گفت رونقى با دين آر