تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

قصيده

پردهء نيلى حجاب چهرهء خور كرده‌اند * سرمهء مشكين شب در چشم اختر كرده‌اند وه كه نقاشان شب بر سقف طاق لاجورد * از بدائع خورده‌كاريهاى بىمر كرده‌اند بر جبين زهره سمط در ز پروين بسته‌اند * وز مه نو حلقه در گوش دو پيكر كرده‌اند اين بريدان كواكب بوده رهزن بر خليل * در ره صورتگرى تعليم آزر كرده‌اند بر فلك انجيل مىخواند مگر هر شب مسيح * وين چراغ بيشمار از بهر آن بركرده‌اند خرگه شب را به شمع اختران آراسته * بر مثال حضرت سلطان اكبر كرده‌اند بو المظفر خسرو عادل عماد دين حق * آنكه ملكش حارس شرع پيمبر كرده‌اند سايهء يزدان كه اهل دين به معيار خرد * طاعتش با طاعت يزدان برابر كرده‌اند زيركان در شش‌جهت تا سير حكمش ديده‌اند * چارتكبير فنا بر ملك سنجر كرده‌اند

و له ايضا

از وزر بترسم و وزيرى نكنم * ميرم به گرسنگى و ميرى نكنم با آنكه دو بئرست دو حضرت در يزد * در قعر دو بئر من دبيرى نكنم
* * *
زد تيغ ملك در دل دشمن دى نار * با دولت گفت رونقى با دين آر