منزل به دلش خطاب « لولاك » * مقصود « لما خلقت الافلاك »
سيمرغصفت ز بام كونين * پريده به قاف قاب قوسين
بىخود ز سراى ام هانى * رفته به عروج آسمانى
برده به مقام « لى مع اللّه » * از مجمر سينه نكهت آه
چون صدر رسالتش بديدم * وان قدر و جلالتش بديدم
بشناختمش كه هست مختار * شمع خردست و تاج ابرار
بشناختمش كه شاه تازيست * فرخنده پيمبر حجازيست
سلطان ملوك و مير جيشست * سرخيل قبيلهء قريشست
دادم صلوات بر روانش * صد بوسه زدم بر آستانش
چون ديد مرا به نزد خود خواند * دستم بگرفت و پيش بنشاند
قفل در درج نطق بگشاد * درهاى گرانبها برون داد
چون لفظ مباركش بديدم * زو گفتهء پير خود شنيدم
ز الماس خرد درى كه مىسفت * آن بود همه كه پير مىگفت
زين واقعه اشتباهم افتاد * بىآنكه خسى به را هم افتاد
گفتم كه تو مصطفايى او پير * گفتا كه دويى ز راه برگير
هستيم يكى به نزد دادار * در عشق من و معين صفار
گفتم عجبا ز پير رهبر * نامد ز مقام سدره برتر
گفتا نه همانكه پير هرگز * ماند ز مقام سدره عاجز
آن عقل خطير بد كه واماند * نه جوهر پير بد كه واماند
عقلش به مقام سدره واداشت * ليكن عشقش دو رخ به ما داشت
در منزل « لود نوت » جبريل * واماند ز پير چون سرافيل
گر نيك نگه كنى در اين فن * تو پيرى پير نيست جز من
چون نيك بديدم آن نكو بود * او و من و پير هر سه او بود
نورى ديدم ز نور در نور * از نور ولى ز ديده مستور
شد خيره ز نور نور ديده * كان نور نبود ديده ديده
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٤٤