تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
منزل به دلش خطاب « لولاك » * مقصود « لما خلقت الافلاك » سيمرغ‌صفت ز بام كونين * پريده به قاف قاب قوسين بىخود ز سراى ام هانى * رفته به عروج آسمانى برده به مقام « لى مع اللّه » * از مجمر سينه نكهت آه چون صدر رسالتش بديدم * وان قدر و جلالتش بديدم بشناختمش كه هست مختار * شمع خردست و تاج ابرار بشناختمش كه شاه تازيست * فرخنده پيمبر حجازيست سلطان ملوك و مير جيشست * سرخيل قبيلهء قريشست دادم صلوات بر روانش * صد بوسه زدم بر آستانش چون ديد مرا به نزد خود خواند * دستم بگرفت و پيش بنشاند قفل در درج نطق بگشاد * درهاى گرانبها برون داد چون لفظ مباركش بديدم * زو گفتهء پير خود شنيدم ز الماس خرد درى كه مىسفت * آن بود همه كه پير مىگفت زين واقعه اشتباهم افتاد * بىآنكه خسى به را هم افتاد گفتم كه تو مصطفايى او پير * گفتا كه دويى ز راه برگير هستيم يكى به نزد دادار * در عشق من و معين صفار گفتم عجبا ز پير رهبر * نامد ز مقام سدره برتر گفتا نه همان‌كه پير هرگز * ماند ز مقام سدره عاجز آن عقل خطير بد كه واماند * نه جوهر پير بد كه واماند عقلش به مقام سدره واداشت * ليكن عشقش دو رخ به ما داشت در منزل « لود نوت » جبريل * واماند ز پير چون سرافيل گر نيك نگه كنى در اين فن * تو پيرى پير نيست جز من چون نيك بديدم آن نكو بود * او و من و پير هر سه او بود نورى ديدم ز نور در نور * از نور ولى ز ديده مستور شد خيره ز نور نور ديده * كان نور نبود ديده ديده
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 344 | رضا قليخان هدايت